سخنی کوتاه:
در زمینه ترانه وشعر در مازندران
در خطه سرسبز مازندران شعر و موسیقی همواره به یکدیگر تعلق داشته اند اگر اسرار کار دست جمعی را بنابر عقیده برخی از محققین منشاء کشف وزن وآهنگ بدانیم،آنگاه می توان گفت سرزمین مازندران با آن همه مواهب طبیعی که کار و فعالیت و کوشش دست جمعی را از مراحل آغازین زندگی برای مردم این مرز و بوم اجتناب نا پذیر می ساخته است.
سابقه شعر و ترانه طبری نیز با همان قدمت و سابقه است.هنگامی که هیزم شکن مازندران برای به پا داشتن پایه های کومه خود به بریدن چوب در جنگل مشغول بود یا شالیکار در مزرعه اش به کار نفس گیر (نشاء)وبعد(وجین)وپس از آن به شب پایی اشتغال می ورزید ویا زمانی که چوپان مازندرانی در نیمه های شب یا صبح مه آلود و یا در ساعات دیگر شبانه روز بار تنهایی را به دوش می کشید.هیچ چیز غیر از آواز و ترانه های محلی که بیانگر غم ها و آرزوهای او بود،وی را تسکین نمی داد و یا به ادامه کار و فعالیت ترغیبش نمی نمود.
این است که شعر و ترانه با زندگی مردم مازندران در کار و بیکاری در غم و شادی و در جمع و تنهایی،پیوندی ناگسستنی دارد.زن مازندرانی با نغمه شیرین لالایی طفلش را خواب می کند و با ترانه هایی به لطف بهشت پارچه می بافد و یا از چشمه آب می آورد،خانه را رفت و روب می کند و پابه پای مرد خانه تآثیر بی انکار خود را در پیشرفت کار مزرعه و گله داری با ثبات می رساند و مرد مازندرانی نیز در همه وقت و همه کار شعر و ترانه را به یاری می گیرد و آنگاه که در مرگ عزیزی به سوگ می نشیند بار غم دل را در شعرو آهنگ جای می دهد.

سابقه سرایش به گویش طبری بسیار قدیمی است به همین اعتبار پیشینه آهنگ و آواز نیز در این سامان از قدمت زیادی برخوردار است.اهنگ هایی که مازندرانی ها حرف دلشان را در آن بیان می کنند.آهنگ دردها،آرزوها،سوز عشق،تب وتاب فراق،ذوق و شوق وصال است.این آوازها با ذوق و احساس آدمی،همگامی بی گفتگویی را دارد هیچکس نیست که آهنگ دلنشین امیری را که با اشعار شاعر بلند آوازه طبرستان امیر پازواری جان می گیرد را بشنود و از غم ها رهایی نیابد و دلش از لذت گریستن سرشار نگردد.آواز جاودانه کتولی به راستی آسمانی است اگر بعضی از شعر و آهنگ های مازندرانی را که ساخته طبع و ذوق طبیعی روستائیان این دیار است بشنویم تابلوی پر نقش و نگاری از نقاشی را جلوی چشم خود مجسم می کنیم این است که از شنیدن آن ایمان می آوریم که این موسیقی از جان نشآت گرفته شده است.فرهنگ مردم این دیار نمایانگر آرمانها،اندیشه ها و زیبایی شناسی توده هاست.

شعر و ترانه و کاربرد آن در زندگی مردم مازندران:
در اشعار مازندرانی خصائص اقلیمی و طبیعی منطقه به وضوح دیده می شود.
عناصر زنده و ملموس طبیعت ناهمواری ها،کوه،جنگل،دریا،کار دامداری،کشاورزی_به گونه ای در تصاویر هنری آن راه دارد.ریتم یا وزن و نوای موسیقی در تناسب با طبیعت و شیوه های کار در موسیقی فولکلور هماهنگی و ارتباط مستقیم دارد.آفرینندگان اصلی فولکلور،هنرمندان عامه هستند که در میان توده های مردم زندگی می کنند.هنرمندان توده معمولا صدای خوشی دارند و برخی هم سازی می نوازند.
موسیقی مازندرانی:
مردم ساده و پاکدل ترانه هایی زیبا و ساده خلق کرده اند که گذشت زمان از لطافت و زیبایی آن ها کم نکرده است. چه بسا هنرمندان و شاعرانی که در زمان خود سرشناس بوده اند نام آنها ورد زبان اهالی کوچه و بازار بوده ولی بعد از چندی خاکستر فراموشی بر نام و آثارشان نشست اما ترانه های عامیانه هر روز درخشندگی بیشتری به دست آورند. بنای هنر عامیانه با کوچکترین تغییری فرو می ریزد. چون چشمه ای زلال گل آلود می شود. تآثیر نغمه های بومی ناگفتنی است. نغمه های بومی و آوازهای محلی از آن جهت زیبا و دل انگیزند که از دل مردمی ساده و بی پیرایه بر می خیزند و بر دل ها می نشینند.

هر گونه دست زدن به ترانه های عامیانه سبب می شود که اصالت و زیبایی آنها از بین برود.
موسیقی بومی مازندران که سینه به سینه تداوم یافته دارای تاریخ مدونی نیست ولی از اشعار موجود می توان به قدمت آن پی برد.
این موسیقی را اهل فن و صاحب نظران بومی به عنوان موسیقی مقامی می شناسد و ترانه ها وتصانیف را هم مقام عنوان داده اند که البته در شرق مازندران به کیجا جان و در غرب آن به کیجا جانک هم مشهور است ولی در حال حاضر در مازندران کمتر عنوان مقام به کار گرفته می شود. مفهوم(حال)بیشتر معمول است.مثلا(امیری حال)(کله حال)(کتولی حال).

سندی که ثابت کند (مقام)در مازندران قدیم متداول بوده است چنانچه ذکر شد اشعاری است که قدمت تاریخی دارند.مثلا:
اتا یار دارمبه و مهربونه(یک یاری دارم که مهربان است)
اتا لله دارنه و چهل مقومه(یک لله(نی محلی)دارد که چهل مقام دارد)
موسیقی بومی مازندران از نظر تطبیق با دستگاه های موسیقی ایران بیشتر در دستگاه شور و آواز دشتی و گاها در دستگاه سه گاه قرار دارد این موسیقی بیشتر بر اساس صنعت وتک خوانی استوار است از آنجا که مردم با موسیقی ارتباط معیشتی و دامی داشتند نحوه به کار گیری از آن باعث شده است که موسیقی مقامی مازندران به گونه هایی مختلف به کار آید مانند:
1.موسیقی آوازی 2.تصنیف ها 3.موسیقی آئینی 4. موسیقی گوداری یا(هراتی) 5.موسیقی سازی

 


معرفی موسیقی مازندران:
الف:موسیقی آوازی:
که ریتم و متر در آنها دخالتی ندارد و هر یک از آنها زیر بنای فرهنگی خاص دارند که حال به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم:
کتولی_کله حال_طوری یا امیری_نجما_صنم_چاروداری

ب:تصنیف ها:
سورت خونی_طالبا_آق ننه
ج:موسیقی آئینی:
1_نوروز خوانی 2_نواجش یا نوازش(موری) 3_چاووش خونی
د:موسیقی سازی مازندران:
موسیقی سازی را می توان به دو قسمت تقسیم نمود:
1_موسیقی چوپانی(مخصوص لله وا)2_مخصوص سرنا و نقاره
موسیقی چوپانی که توسط ساز لله وا اجرا می شود شامل قطعات ذیل است:
کتولی،کل حال،غریب حال(غریبی)،میشی حال،دنباله میشی حال،کیجا کرچال،زاری،کمر سری،دختر عمو جان،جلوداری،عباس خوانی،سماع حال

آهنگ های مخصوص سرنا
آهنگ های مخصوص سرنا که معمولا با نقاره نواخته می شود(البته در بعضی از ملودی ها نقاره نقشی ندارد)شامل:
پیشنمازی(یا پیش نوازی که معمولا قبل از مراسم عروسی نواخته می شود)،یک چوبه،سه چوبه،ترکمنی،روونی،لیلا گواگر،ور ساقی،شروشور،کتولی.
ه:موسیقی گوداری:
شامل:هراتی،بلبل،گل،طبیب،فاطمه،مسکین
ساز های مازندران:
عبارت اند از:سرنا،قرنه،دسرکوتن،کمانچه،لله وا،دتار،دس دایره.
ساز های آئینی:بق زنجیر.
موسیقی آوازی مازندران:
1_کتولی

کتولی یکی از آوازهای مازندرانی است،آواز کوه و صحرا و آواز دشت،آواز مردان و زنان خسته شالیزار،آوازی است که سینه به سینه تداوم یافته و تداعی کننده خاطرات هر مرد و زن مازندرانی است.کتولی از قطعات موسیقی سازی نیز محسوب می شود.کتول نام شهری است در شرق مازندران به نام علی آباد کتول. بعضی ها اعتقاد دارند که این آواز مربوط به این منطقه است.
اعتقاد دیگر بر این است که این اواز هنگام چرخانیدن گاو کتول خوانده می شده است به همین دلیل آنرا کتولی می گویند.
در آمد و یا شروع اواز کتولی مشابهت نزدیک با در آمد کرد بیات و دشتی و حجاز دارد.این آواز بیشتر در حین راه رفتن یا کار کردن معمول است.به همین خاطر در بین آواز از کلمه(جان)یا(جانا)یا(هی)یا(ای)که گویا برای نفس تازه کردن است استفاده می شد واین عمل بر حسب عادت در حال حاضر بین هنرمندان معمول می باشد.
آواز کتولی را با واریاسیون ها و صورت های مشابه و متنوع در شرق و مرکز و غرب مازندران در روستاها یا شهرها می خوانند.
فواصل مقامی آن در همه جا یکی است و فقط از نظر تزئین و تحریر ها با هم اختلاف دارند و با آواز دشتی و دستگاه شور مرتبط است.
مردم مازندران علاقه خاصی به آواز کتولی دارند.چون این آواز یاد آور خاطرات جوانی و گذشته های آنان است.کتولی آوازی است که در هنگام کاروهنگام غم واندوه و حتی شادی خوانده می شود.اینک ترانه تای را که متضمن نام این آواز می باشد ذیلا آورده می شود:
کتولی بخوندم می یار کتوله(آواز کتولی بخوانم که یارم کتول است.)
کتولی بخوندم می منزل دوره(کتولی بخوانم که منزل من دور است.)
کتولی بخوندم بورم ولایت(کتولی بخوانم و به ولایت خودم بروم.)
شی یار جم دارمبه شیرین حکایت(که از یار خودم حکایت های شیرین دارم.)

آواز کتولی را با ساز لله وا و گاها با سرنا هم می نوازند.
پیشنمازی یا پیش نوازی:
این ملودی سازی است یعنی بدون کلام است و چنانچه از اسم ملودی پیداست آنرا قبل از شروع عروسی می نوازند تا اهالی از مکان عروسی با خبر شوند.
به عبارت یا روایت دیگر چون یک روز قبل از شروع عروسی قبل از نماز مغرب در خانه عروس یا داماد این ملودی نواخته می شود آنرا پیش نمازی هم می گویند،نواختن این ملودی با ساز سرنا و یک یا دو نقاره است.
2_کل حال
یا کله حال یا عاشق لیلی کل حال در دستگاه شور و نوعی آواز است که در آخر آواز کتولی بدلخواه می شود.البته بعضی ها عقیده دارند که زن های خانه دار مازندرانی آن را هنگام پخت و پز یا آشپزی با کله می خوانند.
کله نوعی اجاق دست ساز است که از سنگ و گل درست می شود و از سه بعد متصل به هم ساخته شده و روی آن با دیگ غذا درست می کنند و با هیزم پخت و پز می کنند.به روایت دیگر کل به معنی کوتاه است به همین خاطر چون این آواز در آخر به صورت کوتاه ارائه می شود آن را کل حال می نامند.یعنی حال کوتاه که در هر صورت مضمون ملودی یکی است.
این آواز با سرنا یا لله وا نواخته می شود که مسلما با امکانات ساختمانی هر یک از این ساز ها واریاسیون مخصوص به خود را اخذ می کنند.
3_آواز امیری
یا طوری یا تبری این آواز که در زمان قدیم طوری یا طبری نامیده می شده است در ارتباط با نام مازندران است.ولی به خاطر این که با اشعار شاعر بلند آوازه مازندران شیخ العجم امیر پازواری خوانده می شده است امیری نام گرفت.امیری آوازی است که از عشاق دشتی شروع شده و به دستگاه شور فرود می کند و معمولا وسعت صوتی آن از یک اکتاو تجاوز نمی کند.این آواز در نقاط مختلف مازندران با واریاسیون های مختلف خوانده می شود.
4_نجما
یکی دیگر از آواز های مازندرانی آواز نجما است،روایت است که میر نجم الدین معروف به نجما شاهزاده ای اهل فس بوده که عاشق دختری از مازندران به نام رعنا بود که در وصف عشق و عاشقی آنان آواز نجما و رعنا در مازندران خوانده می شود.
اشعار این آواز تماما فارسی است،ملودی نجما در دستگاه شور و از گوشه رهاوی تآثیر پذیرفته است و از نظر موسیقایی متآثر از موسیقی مرکزی ایران است حتی در بعضی از قسمت ها شباهت هایی به موسیقی فارس و مناطقی از خراساندارد.یعنی برخی از حالات موسیقی خراسان را در نجما می بینیم.
آواز نجما هم مانند آواز امیری فاقد ریتم است و در دستگاه شور ارائه می شود بعد از 3بار گردش ملودی روی پرده دوم نت شروع روتونیک فرود می کند و بار چهارم به صدای آغازی تونیک بر می گردد.
5_صنم
دیگر از آواز های مازندرانی(صنم)است که گاهی آن را حقانی نیز می خوانند واز نظر خصائص موسیقی با آن یکی است.
فقط از نظر بیان ملودی صنم را خواننده با کلمه صنم و حقانی را با کلمه الله شروع می کند و همین تنها تفاوت آنها است.
این آواز پدیده تفکرات و باور ها و برداشت های جدیدتر اجتماعی است که مضامین گسترده شده اجتماعی را نسبت به زندگی اولیه و بدوی نشان می دهد به همین خاطر این ملودی ممکن است بی تاثیر از ملودی مناطق دیگر ایران نباشد.

6_چاروداری
چاروداری یکی دیگر از موسیقی های آوازی مازندران است که چارودارها از آن استفاده می کنند و بیان زندگی پر پیچ و خم چارودار های مازندران است.
چارودار ها،فروشندگان خورده پای گذشته مازندران بوده اند که با چهار پایان خود کالاهایی مانند:برنج،گندم،حبوبات،ذغال،هیزم را به نقاط دیگر منتقل می کردند و در مقابل نفت،چای و کالاهای مورد نیاز منطقه ی خود را می آوردند و موسیقی آوازی هم بازتاب زندگی چارودارهاست ومعمولا هم به وسیله ی چارودارها خوانده می شده است.
ملودی چاروداری گاهی در ریتم 6/8وگاهی به صورت آوازی معمولی است که آواز گونه آن بیشتر رایج است.

چاروداری کامبه،شب دار وشب گیر(چاروداری می کنم از اول صبح تا شامگاهان
دسته یاسه بیتا کمر ره زنجیر(دست مرا یاسه زخم کرده است و کمر مرا هم زنجیر)
دتر دارون شما تیر بخارین تیر(دختر داران شما تیر بخورید)
من مرد جوونا زارزار بیمه پیر(من مرد جوان زارزار پیر شدم)

تصانیف مازندرانی

بخش دیگراز موسیقی مازندرانی را تصانیف تشکیل می دهد ،تصانیف را چنانکه متذکر شدیم در بخش های مختلف مازندران به نام های مختلف می خوانند مانند:
ریز مقوم یا کیجا جان یا کیجاجانک فکه چند نمونه کهن انرا در این بخش قید می نمایم:
سوت یا سورت خوانی بیشتر شامل:ترانه های حماسی مازندران می شود ،عامه مردم با این ملودی اشعار قهرمانان و پهلوانان و حماسه های ملی ومیهنی خود را بیان می کنند.
نزدیک ترین سوت یا سورت به زمان ما ،سورت مشتی است که مربوط به حدود بیش از پنجاه سال پیش می باشد.بعضی از نوازندگان بومی مازندران اعتقاد دارند که سورت از همان سرود گرفته شده است.سورت در واقع نوعی موسیقی آرمان گرایانه است که متاثر از موسیقی کیجاجانها که قبلا از آنهلا صحبت شد می باشد بیشتر سورت ها هم مربوط به افراد مبارز است.
آق ننه
یکی دیگر از تصانیف مازندرانی ،آق ننه است که به روایت های مختلف خوانده می شود عده ای معتقدند که مضامین این آواز زبان حال مردی است که عاشق آق ننه دختر شخص متمول و نامداری می شود و چون مرد عاشق متاهل بود جرآت خواستگاری نداشت و دختر یعنی آق ننه را اغفال کرده و به یکی از روتاها ی قائم شهر فعلی می آورد و مدتی را در منزل یکی از دوستان خود در آن روستا به سر می برد.کسان دختر که در منطقه نفوذ فراوان داشتند به تعقیب دختر رفته و او را به روستا بر می گردانند و در جائی دیگر او را شوهر می دهنداین ملودی که با اشعار محلی خوانده می شود زبان حال مردی است که معشوقه خود را از دست داده است.
ملودی آق ننه در دستگاه شور وآواز دشتی خوانده می شود که اگر ملودی در شور (ر)فرض شود حدو صوتی ملودی از (دو)تا(سی)می باشد.
طالب یا طالبا
طالبا یکی دیگر از تصانیف مازندرانی است که مودی آن معمولا با اشعار خواهر طالب(طالب آملی) سیتی گلین نساء یا سیتی نساء،که در فراق برادر سروده است خوانده می شود.
طالب آملی  یا طالبا از شاعران فارسی زبان معروف است که در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم می زیست اهل آمل بوده و شهرت وی به نزد خاص و عام خطه مازندران طالب آملی است ،وی در دیار هند شهرت بسیار یافت و در صف اول شاعران عهد خود جای گرفت.نمونه ای از اشعار طالب :
طالب منم که زمره افراد دهر را    دل تا زبان بدیده ادراک دیده ام
هر گه به سهو گوشه چشمی گشوده ام   خون در عروق انجم و افلاک دیده ام

موسیقی سازی
موسیقی سازی شامل دو بخش می شود:
بخش اول :موسیقی سازی چوپانی که با لله وا اجرا می گردد.
بحش دوم:موسیقی مراسمی و میدانی و رقص است که با سرنا و نقاره قابل اجرا است.
موسیقی چوپانی که با لله وا نواخته می شود شامل بخش های زیر است:
کتولی –غریبی-میشی حال-دنباله میشی حال-کیجا کرچال-زاری-کمرسری-دختر عمو جان-جلوداری –عباس خوانی-سماع حال.
غریبی
غریبی یکی دیگر از نواهای چوپانی است که در دستگاه شور ارائه  شود،گویا چوپانان این ملودی را در غریبی یا غربت می نواختند.چوپانان برای کار چوپانی گاهی اوقات مجبور بودند که دور از دیار خود به کار چوپانی بپردازند هر گاه کعه دلتنگ می شدند و هوای ولایت می کردند غربت را در خود حس کرده و با لله وا آهنگ غریبی را می نواختند واین ملودی بر اساس این عنوان را دارا شده است.
میشی حال
در مازندران به گوسفندان ماده میش می گویند و به لحن یا ملودی هم حال اطلاق می نمایند.میشی حال ملودی مخصوص گوسفندان است و برای گوسفندان بسیار مهیج است.این باعث می شود که گوسفندان در هوای سرد و برفی بتوانند غذای خود را بیابند و از گرسنگی  در آیند.میشی حال در دستگاه شور است و از ریتم6/8برخوردار است اگر ملودی را در شور (ر)فرض نماییم محتوای اصوات ملودی از (دو)تا(لا)نسبت به نت شروع تجاوز نمی کند.

دنباله میشی حال
این ملودی که بعد از میشی حال نواخته می شود و معمولا پس از چریدن گوسفندان یعنی به هنگام مراجعت به روستا ،چوپان برای برگرداندن گوسفندان به چفت ،این ملودی را می نوازند و گوسفندان که به اندازه کافی چرا کرده اند با شنیدن دنباله ی میشی حال متوجه می شوند که موقع برگشتن است و از اینرو به طرف چفت حرکت کرده وبا همراهی چوپان به چفت می روند.
کیجاکرچال یا کرچال
کرچال به معنی داربست است و توسط آن جاجیم و گلیم و نوعی پارچه پشمی ضخیم به نام چوخا بافته می شود.کیجا هم در مازندرانی به معنی دختر است.به نظر می رسد این ملودی در وصف دخترانی است که در پای دستگاه کرچال نشسته و مشغول جاجیم بافی یا گلیم بافی هستند نواخته شده است.این ملودی در گوشه ی شوشتری  و اشاره به بیداد ،دستگاه همایون قرار دارد این ملودی از ریتم4/4برخوردار است و گردش ملودی تا فاصله پنجم صورت می گیرد.
جلوداری
این ملودی را لوطی ها یعنی افرادی که در عروسی ها نوازندگی می کنند هنگام حمام بردن عروس و برگرداندنش و همچنین موقع انتقال عروس به خانه داماد با سرنا و نقارهمی نوازند که هر کدام از این بخش ها دارای مراسم خاصی است.
این ملودی به طور زیبایی به دستگاه سه گاه عبور نموده و بعد از گردش  در دستگاه سه گاه مجددآ به شور بر می گردد .پس از گردشی چند در دستگاه شور تغییر ریتم می دهد و تبدیل به 6/8می شود ودر این ریتم ملودی به اتمام می رسد ،وسعت ملودی از فاصله پنجم تجاوز نمی کند.

عباس خوانی
این ملودی جزو وسیقی آئینی است که با ساز لله وا ابداع شده و در موسیقی چوپانی ظاهر شده است عباس خوانی از تعزیه حضرت عباس(ع)که از مجالس بسیار برجسته و شاخص تعزیه است الهام گرفته شده ولی در حال حاضر جزو موسیقی سازی محسوب و با لله وا نواخته می شود. گمان می رود به خاطر عزیز بودن این تعزیه و جای گرفتن در دل مردم این ملودی از زبان ساز هم بیان شده با شد و ملودی سازی آن هم از این طریق شکل گرفته باشد.
عباس  خوانی فاقد ریتم و متر است و در بیات ترک یکی از آواز های دستگاه شور نواخته می شود البته عباس خوانی در چهارگاه هم قابل اجرا است.
ملودی از فاصله سوم تونیک شور شروع و در همان فاصله ختم می شود وسعت اصوات مورد استفاده ملودی تا فاصله ششم است یعنی اگر  بیات ترک تا فاصله سوم شور (ر)را در نظر بگیریم حدود اصوات نت های دو تا لا خواهد بود.
سماع حال
در مازندران به رقص سماع می گویند،چنانکه از نام قطعه بر می آید سماع حال یعنی ملودی مخصوص به رقص که در دستگاه سه گاه نواخته می شود البته این ملودی با سرنا و نقاره هم اجرا می شود که اجرا با سرنا ونقاره آن بیشتر در عروسی ها معمول است و در اینجا هم امکان دارد از طریق شنیدن آن به موسیقی چوپانی راه یافته باشد ملودی سماع حال در دستگاه سه گاه و از ریتم 6/8برخوردار است و تا آخر ملودی ریتم تغییر نمی کند.اعتقاد دیگر بر این است که این ملودی در هنگامی که کشت کامل برداشت شده در سر خرمن یا زمین کشاورزی  بعد از اتمام کار کشاورزی  نواخته می شده و کشاورزان  با این اهنگ به رقص و پایکوبی می پرداختند.
زاری
ملودی زاری در دستگاه شور وبر مبنای داستانی استوار است،این ملودی آنقدر سوزناک و دردآلود بود که غم بزرگی را حکایت می کرد.این ملودی نوظهور ،زاری نام گرفت که در حال حاضر به موسیقی چوپانی تعلق دارد .معمولا این ملودی در هنگام حزن و اندوه چوپانان نواخته می شود و کاربرد خاصی از نظر ملودیک ندارد.
کمرسری
کمرسری نیز در دستگاه شور است هنگامی که گوسفندان در دامنه های سر سبز به چرا مشغولند و علف های بکر و دست نخورده را می چرند چوپان هم به خاطر تکمیل نمودن چرای گوسفندان در کمر کش سنگی نشسته و با لله وای خود ملودی کمرسری را می نوازند تا گوسفندان با اشتهای بیشتری به چرا مشغول شوند.این ملودی در شروع به صورت آوازی از عشاق دشتی شروع شده ولی بعدآریتم و متر مشخص به خود گرفته و با ریتم6/8ادامه می یابد.ملودی کمرسری به دو بخش کمرسری اول و دوم تقسیم می شود.
بعد از کمرسری اول دوباره پایه کمرسری اول یعنی همان عشاق تکرار شده و در قسمت کمرسری دوم دارای متر 2/4می شود. و در دستگاه شور ختم می شود.
دختر عمو جان
این ملودی در دستگاه شور و فاقد کلام است ولی اخیرا شعری بر آن تصنیف شده است،همچنان این ملودی از ریتم 6/8 برخوردار است ،وسعت ملودی از یک اکتاو تجاوز نمی کند.

                       ساز های مازندران
 لله وا
لله وا از دو واژه (لله) که در مازندران به گیاه نی می گویند و کلمه (وا)به معنی باد است تشکیل شده،بنابراین لله وابه معنی نئی است که باد دمیده می شود.لله وا سازی است مانند نی که از شش گره و هفت بند تشکیل شده است و از نظر انگشت گذاری و نت نویسی با ساز سنتی نی تفاوتی ندارد،ودر اندازه های مختلف قابل اجرا است.فرق اساسی لله وا با نی سنتی بر این است که سر نی موسیقی سنتی ازداخل تراشیده میشود و نازک می گردد ولی سر لله وا را از بیرون و به صورت مایل به طرف جای لب قوس می دهند طوری که کاملآ روی لب بنشیند.
هر اندازه سر لله وا از نظر قطر کلفت تر باشد سطح اتکاء لب بر ساز بیشتر خواهد شد و نوازنده راحت ساز می نوازد.فرق دیگر این است که لله وا را با لب می نوازند و طریقه دمیدن در آن هم به صورت نفس برگردان می باشد یعنی نوازنده باید تمام قطعات را با یک نفس بنوازد و اتن بدین صورت است که نوازنده هنگام دمیدن ،مقداری هوا را از بینی وارد شش ها کرده و در حالی که هوای داخل شش در حال  خالی شدن است با منقبض کردن شش ها به خاطر استفاده از هوای باقیمانده  خیلی سریع از طریق بینی با یک یا دو نفس مجددآ شش ها را پر از هوا می نماید این کار در اثر ممارست به صورت امری عادی صورت می پذیرد و شنونده بدون هیچگونه تغییری صدا را یکنواخت می شنود.
ناگفته نماند که:قطعات چوپانی را اعم از با کلام و بدون کلام از قبیل:کتولی ،کل حال،غریب حال،میشی حال ودنباله اش،کیجا کرچال،زاری ،کمرسری،دختر عمو جان،جلوداری،عباس خوانی،وسماع حال را با ساز لله وا به روایت استاد حسین طبیبی در بخش موسیقی مقامی در مازندران می نوازند.
قرنه
قرنه سازی است قبومی که به طور معمول در محافل عروسی و جشن های میدانی نواخته می شود .جنس آن از نی است ولی باریک تر وکوتاه تر از ساز نی موسیقی سنتی یا لله وا است.
ساز قره از سه قسمت تشکیل شده است:1-سری2_بدنه و3_شاخ

دتار(دوتار)
دوتار که ظاهری مشابه سه تار دارد با شکمی گلابی شکل و دسته ای نسبتا دراز از دو سیم تشکیل شده و معمولا به فاصله چهارم و پنجم نسبت به هم کوک می شوند.طول دسته حدود 56 الی 60سانتیمتر است و طول کامل ساز حدود 88 تا92 سانتیمتر است وسعت صدا دهی ساز به طور کلی از دو تا سل بالای حامل است.دوتار را با انگشت و بدون مضراب و با شیوه های مضرابی مختلف می نوازند این ساز محلی بوده و در سایر مناطق ایران با اختلاف های جزئی متداول است جنس کاسه و صفحه آن معمولا از توت و دسته از گردو و نوع پرده از سیم یا از روده می باشد.طول دسته حدود 56 سانتیمتر و طول کاسه 32سانتیمتر و عرض کاسه 15سانتیمتر تاست.
دسر کوتن یا نقاره
این ساز به انواع و اندازه های مختلف در نقاط مختلف ایران وجود دارد.در شمال از دو کاسه سفالین که یکی بزرگتر با قطر حدود 22 سانتیمتر و دیگری کوچکتر با قطر حدود 16سانتیمتر تشکیل شده است.که هر دو کاسه به صورت مخروطی است که ته کاسه بسته و طرف دیگر باز است که پوست به روی آن کشیده می شود. کناره های پوست را سوراخ می کنند و روده ای از داخل آن جهت بستن پوست به بدنه استفاده می کنند.
ناگفته نماند که قطر کاسه های نقاره مختلف مازندران کمی متفاوت است.نقاره را با دو قطعه چوب که اندازه هر چوب 25تا27سانتیمتر است می نوازند قطر یکی از چوب ها حدود نیم سانتیمتر کلفت تر از دیگری است که چوب کلفت تربرای نقاره بزرگ و چوب دیگر برای نقاره کوچک استفاده می شود.
کلفتی قطر چوب از یک تا5/1سانتیمتر است.پوست نقاره را در زمان قدیم از پوست گراز انتخاب می کرده اند ولی در حال حاضر از پوست گاو استفاده می کنند.برای بستن پوست به کوزه از روده گاو به عنوان طناب بهره می گیرند.ودور تا دور کوزه را با روده گاو، به صورت گره ای می بندند.و دور کاسه معمولا به وسیله همان طناب روده ای با گره هایی به هم وصل می شوند.اندازه های نقاره در مناطق مختلف کشور متفاوت است. نقاره مغمولا با سرنا نواخته می شود.نقاره جزو ساز های کوبه ای است،چون حجم دو کاسه با هم متفاوتند بنا بر این رزونانس صدای آن ها مختلف است. در مازندران معمولا با سرنا یک یا دو نقاره نواخته می شود که نوازندگان نقاره با مهارتی خاص و با هماهنگی هم ریتم های مختلفی را می نوازند که بسیار شنیدنی است.
دس دایره
این ساز از حلقه یا دایره ای چوبی که حدود 5تا7 سانتیمتر عرض دارد ساخته می شود که قطر آن حدود 25تا40سانتیمتر است.بریکی از سطوح جانبی ان پوست کشیده می شود و در جدار داخلی ساز حلقه های فلزی بشقابی با فواصل مساوی نصب می شود.گاهی هم حلقه های بشقابی فلزی به منظور صدا دهی بهتر از 2یا3حلقه کنار هم تشکیل می شوند.قسمتی از حداره چوبی دست دایره را به اندازه پهنای سینه شست گود می کنندتا شست دست به راحتی از ان عبور کرده و به راحتی در دست جایگزین شود و تا نوازنده بتواند آن را راحت تر نگه دارد و با بقیه انگشتان هر دو دست بر پوست نواخته می شود. در هنگام نواختن ساز را سریع حرکت می دهند تا صدای حلقه های بشقابی همراه با کوبیدن انگشتان بر پوست صوتی زنگ دار ایجاد نماید.حلقه های پهن بشقابی در شیار های ساخته شده در دایره چوبی به وسیله میله ای جاسازی می شده است و به خاطر صدا دهی خاص همین حلقه های فلزی بشقابی به آن دایره زنگی می گفتند.
سرنا
در کشور ما ایران این ساز با عناوین :زرنا،ذورنا،زورناوجود دارد و هنوز هم با اندک تفاوتی در ساختمان ساز و نام آن در مناطق مختلف ایران،نواختن آن متداول است.سرنا در بین لرها،بلوچ ها،کردها،گیلانی ها ،وترک ها در فارس و مازندران و بعضی از اقوام دیگر معمول است.وممکن است در قوم های مختلف عنوان های مختلفی داشته باشد.مثلا بلوچی هخا آن را رشیدی و در خراسان کرد های شمال خراسان آن را پیق می نامند.چنانکه شمسالمعالی قریب معتقد است سور به معنی جشن و پایکوبی و نای به معنی لوله صوتی است و سورنا یعنی نائی که در مراسم جشن و سرور نواخته می شده است.در مازندران این ساز را به نام سرنا یا زرنا نیز می شناسند،گر چه دشواری از نظر ساخت و پیچیدگی ساختمان باعث شده که در این منطقه کمتر از لله وا کاربرد داشته باشد ولی با توجه به نغمات اجرائی آن می توان به قدمت این ساز پی برد.
سرنای مازندرانی دارای شش سوراخ در قسمت بالا و یک سوراخ در قسمت پائین است.نوازندگان سرنا به خاطر تسهیل در امر نوازندگی و نوع صدا دهی بهتر قبل از نواختن ساز با آب ولرمخیس می نمایند.طول سرنا کاملا ثابت نبوده واز30تا45سانتیمتر ودر بعضی از نقاط کشور تا 60سانتیمتر ساخته شده است.
نوع صدای سرنا نیز بستگی به طول آن دارد .سرنا بلند تر صدای بم تری را نسبت به سرنای کوتاه تر دارد.حدود صوتی صدای سرنا در مازندران حدود دو اکتاو است و نحوه ی دمیدم آن همبه صورت نفس برگردان است.در مازندران ،این ساز در جشن ها و اعیاد ،مراسم ورزشی و بند بازی های محلی و بالاخص در عروسی ها استفاده می شود و قطعات مخصوص به خود را دارا است.

کمانچه
در موسیقی مازندرانی از ساز کمانچه هم استفاده می شود و اغلب ملودی های که با ساز های دیگر محلی قابل اجرا است با کمانچه نیز نواخته می شود. کمانچه مازندرانی فرق اساسی از نظر ساختمان با کمانچه موسیقی ایرانی ندارد فقط کمانچه مازندرانی دارای 3گوشی و3سیم است.با این ساز می توان ملودی های مختلفی را اجرائ نمود.ناگفته نماند که در حال حاضر اغلب کمانچه نوازان بومی به خاطر صدادهی بهتر از کمانچه چهارسیم که دارای چهار گوشی نیز می باشد استفاده می نمایند.
تشت لگن یا تشت لاک
کهتوسط یک یا دو نفر از بانوان در مجالس عروسی در روستا ها نواخته می شده و برای تشدید رزونانس صدا از یک یا دو عدد ظرف برنجی (زیر دستی برنجی )در روی لگن مسی استفاده می شده است که متآسفانه فعلآ به دست فراموشی سپرده شده است.