از طرف ستاد زهر مار کردن امتحانات پایان ترم
...بشنو از من چون حکایت می کنم/از امتحانات پایان ترم شکایت می کنم
کز امتحان نمرمان را ببریده اند/از صدایم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم تا بنالم بی دلیل/بابت امتحانات و از این قبیل....
...بشنو از من چون حکایت می کنم/از امتحانات پایان ترم شکایت می کنم
کز امتحان نمرمان را ببریده اند/از صدایم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم تا بنالم بی دلیل/بابت امتحانات و از این قبیل....
چگونه وسواس خود را درمان کنیم؟
ابتدا باید بدانیم که وسواس تعاریف گوناگونی دارد. وسواس ، شیطان و نیز هر گفته وسوسه آمیزی را میگویند.
قرآن کریم میفرماید: از شر وسوسهگر نهان. وسواس در علم امروز و حتی نزد پیشینیان ، نوعی بیماری شناخته شده است. این بیماری ، بهداشت روانی فرد و جامعه را به خطر میافکند و سلامت جسم و جان آدمیان را تهدید میکند. وسواس جنبههای گوناگون دارد؛ وسواس در پاکیزگی ، وسواس در تحصیل ، وسواس در عبادت ، وسواس در امور مالی و ... راستی برای رهایی از این درد شیطانی ، چه درمانی وجود دارد؟
وضو ، پیش و پس از غذا
یکی از راههای که میتوانیم از وسواس جلوگیری کنیم و آن را درمان کنیم وضو پیش و پس از غذا است. وضو ، پیش و پس از غذا ، مایه افزونی رزق و دفع شر شیطان است.
ذکر نام خداوند
یکی دیگر از شیوههای مقابله با وسواس ، این است که از نام عزیز و جلیل خداوند استمداد کنیم. این ذکر ، برای ما حتی در کارهای جزئی و کوچک نیز مایه خیر و برکت و کمال است.
به کی سلام کنیم؟
دوستی می گفت در طول سالهای دبستان عادت داشته در مسیر مدرسه تا منزل،به کسانی که از کنارش رد می شدند
سلام کند.ظاهرا سلامش با استقبال و لبخند بزرگترهایی که از کنارش رد می شدند همراه می شد.
همین دوست،من و تقریبا همه ی کسانی که می شناسمشان،به سلام افراد ناشناس،یا جوابی نمی دهیم یا خودمان را به
نشنیدن می زنیم.سلام و لبخند غریبه ها را همچون روزهای کودکی،مشکوک وترسناک تصور می کنیم،اگر اینگونه
هم نباشد،شان کلاس اجتماعی مان بد خلق بودن را بیشتر توصیه می کند.
در اتوبوس و تاکسی و... اگر فرد کنار دستی لبخند بزند،نگاهمان را زود می دزدیم،(اگر جنس مخالف باشد بحث فرق
دارد.)اگر کسی سر حرف را باز کند و از مشکلاتش بگوید،صلاح می دانیم حتی شنونده هم نباشیم.
برای ارتباطاط و روابط خانوادگی،دایره افراد نزدیک را که زمانی حتی به فرزندان دایی،عمو،خاله،عمه یا همسایه ای
قدیمی هم می رسید،به اندازه ی چند نفر محدود کرده ایم.گاهی در حق همان چند نفر که شامل پدر و مادروخواهرو...
می شود هم کم میگذاریم.
عجیب و غریب شده ایم.در حرف اما از تمدنی حرف می زنیم که هیچ تمدنی با آن برابر نیست،از مذهبی دم می زنیم
که بسیار رئوف است،از اخلاقی حرف می زنیم که در تمام متون ادبی و مذهبی بارها سفارش شده،دریک کلمه خود
را بزرگوار میدانیم،غافل از اینکه شاید این بزرگواری در گوشه ای از زمان متوقف شده و رشد نکرده است.
به نظر میرسد که باید در رفتارمان تجدید نظری کنیم.
باید در عمل ایرانی باشیم،مومن باشیم و انسان.
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند،حتی در یک گذر!
اکنون چقدر آواره ایم در این بزرگراه های سرد.