در آستانه ترم جدید دانشگاه و اندر احوالات دانشجویان

تفــاوت را احـسـاس کنیـد!

فرهنگ/اقتدار فرهنگی

http://up.download.ir/di-XV86.jpg

معنای اقتدار فرهنگی:

اقتدار فرهنگى_يعنى از لحاظ فرهنگى، فرهنگِ كشور اثرگذار باشد و اثرپذير نباشد و تهاجم فرهنگى به شكل صحيحى دفع شود.

بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ی تهران 28/2/80


نیروی فرهنگی بعد از انقلاب:

من وقتى به تنوع ابزارهاى دشمن نگاه مى‏كنم، مى‏فهمم چقدر اين قضيه براى اين‏ها اهميت داشت! يكى از كارها اين بود كه جريان ادب و هنر و فرهنگ انقلابى را در كشور تحقير كنند و به انزوا بكشانند. اين يكى از كارهايشان بود. از جمله كارهاى مهمى كه انقلاب كرده، يكى اين است كه يك عده عنصر فرهنگى و اديب و هنرمند و داراى اقتدار فرهنگى تربيت كرده و بحمد اللّه كم هم نيستند. شعراى زيادى به وجود آمدند؛ داستان‏نويسان زيادى به وجود آمدند؛ نويسندگان قلم‏زن دقيق فارسى‏نويس محكمى به وجود آمدند و بحمد اللّه هستند. از اول انقلاب تا كنون، سيزده سال گذشته است. شما نگاه كنيد ببينيد كدام سيزده سال در دوران عمر فرهنگى و تاريخى ما، توانسته است شخصيتهاى درجه‏ى يك به وجود آورد؟ البته اين‏ها تا شخصيت درجه‏ى يك بشوند، هنوز فاصله دارند؛ اما كسانى كه شخصيت درجه‏ى يك بشوند، در اين مجموعه‏اى كه انقلاب پديد آورده، زيادند. مادر ميهن ما، در دوران استبدادهاى اواخر دوران پادشاهى، سترون و عقيم شده بود. حقيقتاً آدم‏هاى بزرگ، نويسندگان بزرگ، هنرمندان بزرگ، بخصوص در بعضى از رشته‏هاى هنرى، پرورش پيدا نمى‏كردند. لكن امروز مى‏بينيم در ميان بچه‏هاى جوان ما، سينماگران خوب، نمايشنامه‏نويسان خوب، كارگردانان خوب، شعراى خوب و داستان‏نويسان خوب، زيادند. انقلاب است كه اين نيروها را آزاد كرد.

بيانات در دیدار جمعی از كارگزاران فرهنگی 21/5/71

 

اگر مقتدر فرهنگی نشویم!

ملت ايران بايد به مدد اسلام و اتحاد و اتفاقشان، خود را قوى كنند. اگر ملت ما از لحاظ نظامى و اقتصادى و سياسى و فرهنگى، در حد اعلاى قدرت بود، مى‏تواند زندگى خود و ملتهاى مسلمان را نجات بدهد. اگر قوى و مقتدر بود، اگر وضعى داشت كه اميد قدرتهاى بزرگ و متجاوز را قطع كرد و به يأس مبدل نمود، براى جوامع اسلامى، الگو خواهد بود. اگر خداى ناكرده اين ملت، اقتدار لازم و شايسته‏ى اسلامى را نداشته باشد، دشمنان طمع خواهند كرد، در زندگى او دست خواهند برد، تسلط پيدا خواهند كرد و همان بساط ننگين دوران گذشته را العياذ باللّه تجديد خواهند كرد.

بیانات در دیدار جمعی از آزادگان 29/5/69

 

دوره به اتمام رسیده تقلید فرهنگی!

مسلمانان در همه‏ى جهان بدانند كه دوران تحقير و عقب‏ماندگى جهان اسلام به سر آمده و دوران تازه‏اى آغاز شده است. اين گمان باطل كه كشورهاى مسلمان بايد براى هميشه در پنجه‏ى اقتدار فرهنگى و سياسى غرب اسير باشند و در انديشه و عمل و رفتار فردى و جمعى از آنان تقليد كنند، به دست خود غربى‏ها و بر اثر طغيان و افراط و غرور آنان، از ذهنيت توده‏هاى مسلمان زدوده شده است.

پيام رهبر معظم انقلاب اسلامی بمناسبت كنگره عظيم حج 8/10/85

خط و خطوط دکتر مرتضی فرهادی

مطلبی در مورد استاد محترم مردم شناسی (دکتر فرهادی) از وبلاگ آقای مهدیار.

مطالب جالبی از استاد محقق ،ناشناخته و  علم مردم شناسی در ایران در این متن وجود داره که برای دانشجویان مردم شناسی قطعا مفیده و احتمالا نکات کلیدی دستتون میاد.

:

از روزی که طرح نامه(پروپوزال) کارشناسی ارشدش تصویب شد دیگر کسی ایشان را ندید.حدود 4 سال بعد بود که بسته ای بزرگ به دست داشت و وارد اتاق استاد راهنما شد.استاد با دیدن شاگرد ابرو درهم کرد که این مدت کجا بودی؟متاسفانه شما اخراج شده اید.... اما وقتی شاگرد پایان نامه 8 جلدی اش را که حاصل 5 سال مطالعه میدانی و مشاهده مشارکتی اش در مناطق روستایی بود را از داخل بسته به روی میز گذاشت نگاه استاد عوض شد... کمیته داوران دانشکده نمره بالاتر از 20 نداشت که به او اهدا کند..."

دکتر فرهادی در سال1332 درملایربه دنیا آمد. دوران کودکی خود را در مهاباد و دوره نوجوانی و جوانی را در شهر خمین گذراند. وی دارای لیسانس در رشته‏ی روان‌شناسی، فوق لیسانس در رشته‏ی ارتباطات اجتماعی و دکترا در رشته‏ی جامعه‌شناسی می‌باشد. فرهادی هم‌اکنون به عنوان استاد تمام مردم شناسی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی و سردبیر فصلنامه علوم اجتماعی است.مهمترین آثار ایشان" انسانشناسی یاریگری"،"فرهنگ یاریگری در ایران"، " واره: درآمدی به مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تعاون"، "موزه های بازیافته"،"نامه کمره" و... می باشد.

 

مدتی پیش یکی از اساتید در میزگردی مشکل علوم اجتماعی در ایران را پیوند آن با شرق شناسی دانسته بود. عمده دلیل مهجوریت دکتر فرهادی درمیان جامعه شناسان و مردم شناسان ایرانی را می توان از نشانه های بارز این پیوند دانست.بااینکه ایشان در مقالات و کتب خود در نقد توسعه غربی و تنقیح منظور خود از توسعه بومی مطالب زیادی به نگارش در آورده اند اما حتی اساتید بنامی که دغدغه هایی مانند ایشان را در کارهای علمی خود دنبال می کنند کمتر به آثار ایشان توجه کرده اند.

پیوند عمیق علوم اجتماعی در ایران با شرق شناسی رابه بهترین وجهمی توان در آثاری که به جامعه شناسی تاریخی ایران پرداخته اند مشاهده کرد. اغلب محققانی که سعی کرده اند با استفاده از فلسفه های تاریخی قرن هجدهمی(مانند منورالفکرهای اولیه و یا متاخرینی چون طباطبایی و دوستدار و...)به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران می پردازند ، همینطور اغلب کسانی که با نگاههای جامعه شناختی قرن نوزدهمی و متاثر از دورکیم و وبر و به خصوص بحث جامعه آسیایی مارکس (مانند لمبتون،کاتوزیان،ویتفوگل،اندرسون،علمداری، زیبا کلام و...)به این مهم پرداخته اند همگی در یک نقطه اشتراک دارند که فرهنگ و جامعه سنتی ایرانی بدوی،غیر عقلانی،راکد،کوتاه مدت، استبداد زده و... بوده است.از همین منظر انسان ایرانی نیز دروغگو،منفعل،ستیزه جو،متملق فاقد مشارکت و سرمایه اجتماعی و... شمرده شده است.اهمیت کار دکتر فرهادی در این است که هم نفیا و هم اثباتا در مقابل این موضع گیری ها مقاومت کرده است. البته برخی از جامعه شناسان و مردم شناسان و مورخان و فیلسوفان ایرانی نیز هستند که این مقاومت را به صورت تحلیلی و نظری در آثار خود دنبال می کنند اما وجه تفاوت بارز دکتر فرهادی با آنها تجربی بودن مقاومت ایشان است.البته نه اینکه پژوهشهای ایشان فاقد توصیف ها و تبیین های نظری است بلکه همانطور که اشاره خواهد شد این مهم در آثار ایشان جدی تر از دیگر نظریه پردازان حضور دارد.  ...

ادامه نوشته

انسان شناسی، علمی ترین و انسانی ترین رشته؟؟!

توی یه سایتی از انسان شناسی رفتم بالاش نوشته بود:

انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است. اریک ولف

من اصلا این جمله رو قبول ندارم.

علمی ترین رشته! چطور ممکنه؟! به گفته ی خود جامعه شناسان این رشته به خاطر اینکه با انسان ها سر و کار داره و فرهنگ و رفتار رو مورد مطالع قرار میده، خیلی سخت میشه بهش گفت علمی!

و این که انسانی ترین رشته است!

اولا تعبیر که اریک ولف از انسان میکنه قطعا با تعریف هر کسی متفاوته پس نمیشه انسانی ترین رو به این راحتی قبول کرد.

دوما اگه رسیدن به این حرف از لحاظ شناخت انسان باشه غلطه، چون انسان وجوهات مختلفی داره که یکی از وجوهاتش فرهنگ و یا رفتار عامه و به جا افتاده میتونه باشه و یه وجهش جسم و ...

اما این که ما بگیم انسان شناسی انسانی ترین رشته است یعنی رشته اون وجهی که انسان شناسی مطرح میکنه مهمترین وجهه انسانیه، در صورتی که مهم ترین وجهه انسان روح انسانه، پس رشته هایی که این وجهه انسان رو بررسی میکنند باید انسانی ترین رشته باشند، مثل رشته های دینی و الهی و...

نــــــــظــــــر شــــــمــــــــا چـــــــیـــــــــــه!؟

محله


مارک گوتدینر، لسلی باد ترجمه شایسته مدنی
lincoln-park-neighborhood-590x385.jpg

مفهوم فوق شاید بیش از هر مفهوم دیگری به جز اجتماع، بر اساس تصورات گوناگون ایدئولوژیک و/یا دستور کارهای طرح ریزی تفسیر شود. این تفاسیر مانند بحث اجتماع با مکان های موجود کنونی سروکار چندانی ندارند (به مدخل اجتماع نگاه کنید).

برای نمونه دانی و پلاتر- تزیبرگ، پیام آوران شهرسازی نوین (به مدخل صفحه 96 نگاه کنید) ایدئولوژی سازمانی مکتب شیکاگو در مورد "نواحی طبیعی" را به میان می کشند (به مدخل مکتب شیکاگو نگاه کنید).

"محله نیز مانند هرگونه سکونتگاهی دارای یک منطق طبیعی است که می توان آن را در واژگان فیزیکی توصیف کرد. توصیفات زیر اصول نقشه یک محله آرمانی هستند: 1) محله دارای یک مرکز و یک حاشیه است؛ 2) در یک محله متناسب از نظر اندازه، حاشیه از مرکز یک چهارم مایل فاصله دارد؛ 3) محله دارای اختلاطی متعادل از فعالیت هاست – سکونت، خرید، کار، تحصیل، عبادت و تفریح؛ 4) محله ساختار مکان های ساخت و ساز و ترافیک را بر روی شبکه ای خوب از خیابان های متقاطع به دست می دهد؛ 5) محله به فضاهای عمومی و مکانی متناسب برای ساخت و سازهای شهری برتری می دهد." (لوگیتس و استوت، 2003: 208)

ادامه نوشته

شناخت مازندران

گردآوری : سید قاسم حسنی
efteta.jpg

بخش دوم
تاریخ

یکی از اجزاء اصلی در محتوی فرهنگ بومی ( یا در هر فرهنگی ) تاریخ است که به صورت خاطرات ته نشست های متنوع در ذهن افراد آن فرهنگ جای دارد . افراد بنا به اهمیت تاریخ شان می توانند گذشته پرافتخار را برای خود ترسیم کنند.

بخش دوم
تاریخ

یکی از اجزاء اصلی در محتوی فرهنگ بومی ( یا در هر فرهنگی ) تاریخ است که به صورت خاطرات ته نشست های متنوع در ذهن افراد آن فرهنگ جای دارد . افراد بنا به اهمیت تاریخ شان می توانند گذشته پرافتخار را برای خود ترسیم کنند.تاریخ چه پرافتخار باشد یا خیر به هر حال سندیت فرهنگی است . گفته می شود یکی از مهره های هویت ساز ، شناخت افراد از تاریخ خود است . فرهنگ در تاریخ تجلی می یابد . ملت های بدون تاریخ ساخت و ساز هویتی مناسبی ندارند غیر از اینکه بتوانند اجزاء هویت ساز برای خود خلق کنند.
استان مازندران ، دارای تاریخ کهن است و فراز و نشیب ها و اتفاقات متعدد و گوناگونی در آن رخ داده است .
 استان مازندران در گذشته طبرستان و در کتابهای پیشین تپورستان خوانده می‌شد و آن بدلیل اقامت استراپو ( تاپوران ) در کوه های مازندران بود و بعدها نام تپورستان به طبرستان تبدیل شد .
مازندران کنونی بخش کوچکی از سرزمین گسترده تری است که جغرافیا نویسان دوران های گذشته از آن به دوران هخامنشی باز می گردد. این نام در کتیبه بیستون به صورت ( پتشواریش ) آمده است .
عده ای معتقدند که مازندران شهرت خود را مدیون ( فردوسی ) است کهن ترین جائی که این واژه ( مازندران ) در آن بکار رفته است ( شاهنامه فردوسی ) است .
بسیاری از حادثه های افسانه ای شاهنامه در مازندران روی داده که مهمترین و بلندترین آنها ( هفت خوان رستم ) می باشد . رستم برای یافتن و رهانیدن کیکاووس پادشاه ایرانیان که در بند دیوان ( دیوهای ) مازندران بود . از زابلستان به مازندران صفر کرد و پس از هفت کار پهلوانی نمایان ( مانند کشتن اژدها ، گرفتار کردن یک پهلوان محلی اولادنام ، کشتن ارژنگ دیو ، و بازماندگان سپاه ایران را آزاد گردانید .
برای سرزمینی که نشانه ها و آثار بازمانده در آن ، قدمت حضور انسان را تا حدود ( سی و پنج هزار سال پیش یا هفتاد و پنج هزار سال ) در پیش دارد . تعیین حدود دقیق و حتی نام ثابت آن دشوار می باشد .
هفتادو پنج هزار سال پیش از میلاد در نواحی بهشهر کنونی ساکنینی بوده اند و برای زیستن ، ادوات و ابزاری می ساختند . از غارهای ( علی تپه ) و ( کمربند ) نزدیک بهشهر کنونی و غار ( هوتو ) نزدیکی ( تریجان ) و غار ( رستم قلعه ) و نیز غار ( کلره ) نزدیک رستم قلعه تحقیقات باستان شناسی مربوط به دوران پیش از تاریخ انجام شد . و از این غارها ، ابزار و آلات شکار – چکش سنگی ، تبر دستی و ابزارهای دیگری بدست آمد که با اندکی صیقل از ناهنجاری های آن کاسته بودند . ظروف سفالین که یافتند ناشناخته می باشد و در آزمایشی که به روش کربن 14 از جمجمه ی یک دختر 12 ساله به عمل آمد ، آشکار شد که در آن دوره انسان ( نئاندرتال ) می زیست .
زندگی این نوع انسان با توجه به ابزار شکاری که پیدا شد ، بی تردید با شکار می گذشت و نمونه های استخوان های یافت شده نشان می دهد که نوع شکار ، شکار آهو ، بزکوهی ، و گوسفند بوده است . همه این آثار ، تحول و تکامل انسان های اولیه را در طبرستان ، از دوران های بسیار دور ، یعنی از دوره یخبندان نشان می دهد و وجود فرهنگ روبه رشدی را می رساند.

ادامه نوشته

جمعیت تاریخی گیلان

ناصر عظیمی
02.jpg

جمعیت تاریخی یک سرزمین نقش مهمی در تحولات تاریخی آن ایفاء کرده است. در گذشته در شرایط پایین بودن تکنولوژی، عددجمعیت به عنوان نیروی کار تولیدی و در نتیجه حجم و اندازه ی تولید و نهایتاً مازاد اقتصادی و همچنین اندازه ی نیروی نظامی و غیره اهمیتی به مراتب مهم تر از امروز داشته است. به ویژه این عامل در تاریخ گیلان بسیار پر اهمیت بود . زیرا می دانیم آباد کردن جنگل های انبوه بارانی در جلگه ی گیلان وکشت برنج نیاز به نیروی کار فراوان داشت و بدون وجود نیروی کار فراوان امکان کشت این محصول به دشواری ممکن می شد. اندازه ی جمعیتِ بیشتر در یک سرزمین همچنین می توانست به عنوان یک متغیر مستقل مولفه ی مهمی در تحولات ساختاری اجتماعات موجود باشد و با تولید حجم مازاد زیاد تر ، مولفه ای برای تشکیلات پیچیده تر و ایجاد خان سالاری ها و تشکیلات نیز دولت موثر بوده باشد.
   در باره ی جمعیت تاریخی گیلان تاکنون هیچ مطالعه ای(به جز بررسی کوتاهی که نگارنده در کتاب « تاریخ تحولات اجتماعی و اقتصادی گیلان، نگاهی نو»  انجام داده) در دست نیست. از این رو در بررسی حاضر کوشش شده است تا به این پرسش پاسخ گفته شود که جمعیت در تاریخ قدیم گیلان در دو مقطع تاریخی که هیچ آماری از جمعیت در دست نیست چه تعداد بوده و چگونه در سطح این سرزمین کوچک توزیع جغرافیایی یافته بود؟ اما پیش از آن لازم است اهمیت شناخت جمعیت تاریخی در پژوهش های تاریخی مورد بحث فشرده باشد.

ادامه نوشته

وبــلاگ مــــا


سلام به همه دوستان.

امیدوارم با ایمیل و پیامی که به نویسنده ها ارسال کردم همتون این مطلب رو بخونید.

یه مدتی واقعا سرم شلوغ بود و نتونستم وبلاگ رو به روز کنم و هم اینکه اینترنتم قطع شده بود ، ولی حتی دورا دور هم شده مطالب وبلاگ رو رسد میکردم.

بعضی از همکلاسی ها ایراد گرفتن از وضع وبلاگ که چرا اینقدر فعالیت کم شده....!

خلاصه اینکه راضی نبودند...ولی بنده چه کنم! نمیشه کسی رو وادار کرد که بیاد مطلب بده،

نمی خوام تکراری حرف بزنم ، اما برای یادآوری:ماها با هدفی اینجا جمع شده بودیم، یه مدتی فعالیت ها تقریبا خوب بود اما موقع امتحان و بعدش فعالیت ها رو به افول رفت....

من هم برای فعالیت بیشتر نظر دادم، برنامه دادم که چه کار کنیم فعالیت ها مون بیشتر شه،یعنی واقعا روش فکر کردم (این پستها رو مشاهده کنید پست یک و پست دو)...و منتظر نظرات شما بــودم امـــــــا نمیدونم اصلا چند نفر خوندنش ولی دو نفر بیشتر نظر ندادند که فقط گفتن نظر جالبیه!!!...و دیگه بیخیال شدن...

من تو این وبلاگ خیلی برنامه داشتم اما برنامه یک جانبه عملی نبود!..برنامه ها گروهی عملی میشه..حتی یک نفر هم رو نظراتم عملیاتی کار نکرد و حتی نظر نداد که بگه نه قبولش ندارم بیاید اینطور کار کنیم!

خلاصه بنده حاضرم فعالیت ها بیشتر شه و  همه تلاشم رو هم میکنم اما وقتی کسی رقبتی نشون نمیده چه میشه کرد؟

شاید بخشی از مشکلات به خاطر محدودیت در انتخاب موضوعات و نوشتنی ها بوده، یا ارتباط کم دانشجو ها با هم، باز هم پیشنهاد میدم:

دستتون رو در انتخاب موضوع یه کم باز تر کنید و اصلا نترسید، فقط از چارچوب خیلی فاصلهنگیرید...حتی اگه میخواید در مورد دانشگاه- انتخاب واحد- قضایای دانشگاه و برنامه ها، سوالات درسی ....خلاصه هر چی که بین رابطه درست دانشجویی مطرح میشه رو بنویسد و وبلاگ رو پاتوق صحیح دانشجویی در نظر بگیرید تا کم کم بتونیم فعالیت رو در زمینه علمی هم فعال کنیم.

امیدوارم با نزدیک شدن به ایام تحصیلی فعالیت ها بالاتر بره...

امـــــــــا دوستان اگه احساس میکنید که وقتتون داره در وبلاگ هدر میره و دوست ندارید فقط از روی شروعی که با وبلاگ داشتید نوشتن رو در وبلاگ ادامه بدید، مطمئن باشید اصلا راضی نیستم ذره ای وقتتون بیهوده بگذره و بدون انگیزه به وبلاگ سر بزنید، اگه خواستید از فعالیت در وبلاگ دست بکشید.

ولی بدونید که اینجا همیشه درش به روی همه دوستان و همکلاسی های مردم شناسی ورودی 90 بازه و هر از چند گاهی توسط حقیر به روز میشه.

 

حرف پایانی:

اگه بنده کم کاری کردم و کاری باید انجام میدادم که ندادم بهم بگید تا مشکلم رو بر طرف کنم.

این وبلاگ ماست و هر وقت ما ارده کنیم میتونیم تغییرش بدیم.

 

آشنایی با تقویم زرتشتی

در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

1-نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛

2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛

8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛

9-نهمین روز آذر است به معنی آتش.

10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛

ادامه نوشته

نگاهی اجتماعی به "حافظ و معشوق"

"

زهرا شعربافچی زاده
jpg.

ادبیات هر مرز و بوم ، نماد ساختارهای فکری ، فرهنگی و اجتماعی آن سرزمین به شمار می رود که در آن سنت ها ، آداب حاکم در جامعه ، ارزش ها و ضد ارزش ها ، خواه به شکل معاصر و خواه به شکل کهن خود رنگ می گیرد .

در فرهنگ هایی که مهمترین رسانه اندیشه هم از نظر مخاطبان و هم از نظر اندیشه گران، ادبیات می باشد، آثار ادبی بیش از هر چیزی محمل فرهنگ و اندیشه آن جامعه است. در حوزه فرهنگی ایران، ادبیات فارسی مهمترین بازنمای فرهنگ ایرانی است. در ادب فارسی بزرگانی هستند که در ذهن هر ایرانی می توان نشانی از انها یافت. کسانی مثل فردوسی، مولانا، سعدی و حافظ از مهمترین شخصیت های ادبیات ایرانی هستند که هر ایرانی، حتی عموم بیسوادان نیز آنها را می شناسند، اهمیت این شعرا به حدی است که اسلامی ندوشن (1380) آنها را "چهار سخنگوی وجدان ایرانی" نامیده است.

حافظ شیرازی یکی از بزرگان ادب فارسی در سبک عراقی به شمار می رود که که نقش و تاثیر او در فرهنگ و ادب فارسی کم نظیر است . چنان چه اسلامی ندوشن ( 1380 ) ، وی را " ضمیر نا آگاه ایرانی " می داند و معتقد است که فشرده ی کل تاریخ ایران در دیوان حافظ انعکاس یافته است. " به راستی کیست این مرد عجیب که با این همه ، حتا در خانه ی قشری ترین مردم این دیار نیز کتاب اش را با قرآن و مثنوی در یک تاقچه می نهند ، دست آلوده به سوی اش نمی برند و چون برگرفتند هم چون کتاب آسمانی می بوسند و به پیشانی می گذارند ، سروش غیبش می دانند و سرنوشت اعمال وافعال خود را با اعتماد تمام به او می سپارند؟ " ( شاملو ، مقدمه ی حافظ شیراز ) باوجود اهمیتی که این بزرگان در فرهنگ ایرانی دارند، هنوز بسیاری از وجوه آنها به ویژه وجوه فرهنگی آنها ناشناخته است. هرچند ادبیات سنتی به طور گسترده ای از منظر ادبی به آنها پرداخته است،اما وجوه فرهنگی و بعد فرهنگی آنها همچنان در حاشیه مطالعاتی بوده است. این مساله وقتی که موضوع حساسی مطرح می شود همچنان مبهم‌تر است. اهمیت این سخنگویان وجدان ایرانی به حدی است آنها عملا به نوعی تابوی فرهنگی هم تبدیل شده اند. به همین دلیل به این سادگی نمی توان هر بحثی را در مورد آنها مطرح کرد. این مساله بیش از همه در موضوعاتی دیده می شود که بنیان های فرهنگی مردم این سخنگویان را زیر سوال ببرد. به این نکته هم باید توجه کرد که با توجه به اهمیت و مرکزیت فرهنگی این شعرا، مردم هر دوره زمانی، با توجه به شرایط تاریخی و فرهنگی آن ، آنها را برای خود درک و تفسیر کرده اند. به همین دلیل حساسیت های زمانه هم یکی از عوامل بیشتر شدن این وجه تابویی است. یکی از مسائل بحث انگیز در این حوزه که چالش های بسیاری را داشته و عموم صاحب نظران در مورد این شعرا به نوبه خود به آنها پرداخته اند، مساله عرفان و عشق مذکر در اندیشه و عمل این شعراست. عشق مذکر تابویی است که طرح آن در مورد این شعرا، برای ذهن ایرانی امروز قابل پذیرش نیست. به همین دلیل هم به نوعی می توان گفت این مساله همچنان تمام ناشده بوده و خواهد بود. در این مقاله به مساله عرفان و عشق مذکر در حافظ خواهیم پرداخت. بنا براین در وهله اول از روش فراتحلیل استفاده خواهیم کرد. به این صورت که نظرات صاحب نظران را خواهیم آورد، تا بتوان توصیف و تحلیلی از نظرات موجود داشت و سپس با ارجاع به متن دیوان حافظ و با ارائه دلالت های درون متنی در دیوان حافظ در باب عشق مذکر به این موضوع خواهیم پرداخت. اما مساله اصلی در این است که برای فهم مساله باید موضوع را در متن تاریخی خاص خودش قرار داد، زیرا همانطور که گفته شد شرایط امروزی خودش نوعی حائل و مانع فهم موضوع است، بویژه در مورد حافظ که یکی از تابوهای مرکزی فرهنگ ایرانی است.

آیین پیرپتّرهای بلوچستان

pirpatar.jpg

پنج نفر،سفید پوش،دف به دست ،عمامه به سر،لنگ بر دوش، شوخ طبع ،ساده ولی دوست داشتنی، اما ذوب شده در عرفان، با اعتقادی راسخ و علاقه ای وافر،محاسنی سفید و میانگین سنی 65 سال، آخرین راویان یک سنت دیرینه ،با خواندن و نواختن و با اجرای حرکات موزون در مقابل دیدگان، همه را به حیرت و اندکی بعد تحسین وا می دارند. 

اینها همه مشخصات ظاهری تنها نسل باقی مانده از گروه پیرپتر در بلوچستان  است ،آیینی که علاوه بر اجرای مراسم مذهبی طریقت قادری بلوچستان، بر اساس اعتقاد بومیان منطقه ،با موسیقی بیماران جن زده را درمان می کند و اجنه و ارواح خبیثه را از تن و روح و روان بیمار می زداید.
در طیف بیمارانی که در این مراسم حضور می یابند، می توان کسانی دیگر را یافت که بر اثر فشارهای روزمره روحی و روانی به مالدان و پیرپتران متوسل می شوند تا جهت تسکین آلام روحی و رهایی از فشارهای زندگی، خود را به این گروه بسپارند و پریشانی ها را تخلیه نمایند.
زادگاه پیر پتر ها در مرکز شهرستان نیکشهر در بلوچستان است و در یک آبادی فقیر نشین اطراف شهر نیکشهر. با اولین برخورد می توان اصالت را در سلام ،کلام و مرام آنها یافت. اصالتی که این روزها به لطف تبلیغات گسترده کشورهای همسایه بلوچستان و ورود انبوه موسیقی های زیرزمینی کشور و سبک های مختلف موسیقی بی محتوای کشورهایی مانند هند،پاکستان و افغانستان و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس رنگ باخته و موسیقی اصیل بلوچستان را در سایر سبک ها دستخوش تغییر نموده  ولی خوشبختانه در برابر موسیقی پیر پتر که می تواند نوعی موسیقی درمانی محسوب شود، بی تاثیر مانده است.
به جرات می توان گفت اعتقادات مذهبی و عرفانی،پایبندی به ارزش ها ،وعدم تداخل سایر سبک های موسیقی، از دلایل مصون ماندن این نوع موسیقی در برابر موسیقی های بیگانه بوده است.
ادامه نوشته