تکنوکرات ها...

سال نو (سال حماسه اقتصادی و حماسه سیاسی) 

بر همه ی دوستان و دانشجویان ایرانی مبارک باد...

متنی جالب در مورد:

تکنوکرات ها     


مهمترین مشکل و مسئله ای که تکنوکرات ها در انقلاب اسلامی بوجود آوردند تأخیر در تمدن سازی اسلامی با توجه به روند رو به افزایش غرب گرایی در جامعه است...                                           

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

نظریه های جامعه شناسی:  ستیزه اجتماعی و کارکردهای آن


در این بخش سعی خواهیم کرد به بررسی مفهوم ستیزه و کارکرد آن در جامعه بپردازیم...

نظر شما در این باره چیست؟

ستیزه و یا تضاد...مخرّب و یا سازنده؟!!

 

 

آیا ستیزه یک مفهوم مخرب است یا پدیده ای است سازنده؟  این سوالی است که نسل اخیر جامعه شناسان را بطور خاص از دهه  40 و 50 قرن بیستم به بعد به خود مشغول داشته است.در تبیین این پدیده، در میان این نسل جامعه شناسان دو نقطه نظر متفاوت و متضاد همواره مطرح بوده است.

گروهی تضاد را بطور کلی پدیده ای مخرب، واگرایانه و همبستگی زدا می دانند و تمامی تحلیل هایشان را بر اصل توافق بنا می کنند و گروهی دیگر، با نقد دیدگاه تک بعدی دسته اول، تاکید بر " نیمه زشت جامعه" ، یعنی ستیزه و تضاد اجتماعی می نمایند . دیدگاه اول را تالکوت پارسونز در دهه 40 در جامعه شناسی مطرح نموده و تاکنون بسیاری از جامعه شناسان را به خود مشغول داشته است.  تاکید بر اساس توافقی جامعه و نظام ارزشی منظم و از بالا به پایین و یکپارچگی ارزشی، وجه اساسی نظریه پارسونز است . چیزی که توسط نظریه پردازان معاصر وی، همچون "رالف دارندورف" رد می شود . دارندورف و نظریه پردازان تضاد، با رد کارکردگرایی پارسونزی، به "چهره زشت جامعه" پرداخته و تاکید بر تضاد منافع و طبقات در جامعه دارند.
تاکید بیش از حد کارکردگرایی پارسونزی بر پدیده توافق و همچنین تکیه ستیزه گرایان بر پدیده تضاد منافع و طبقات اجتماعی، فضای جامعه شناسی دهه 40 و 50 را در آمریکا دوقطبی نموده بود. در همین فضا، جامعه شناسانی چون "لوئیس آلفرد کوزر" توانست با تلفیق دو نظریه فوق، از رهگذر اخذ عناصر هر دو تفکر مسلط، به نظریه ای تازه در جامعه شناسی دست یابد که  ویژگی شاخص آن، دوری از تندروی دو نظریه فوق و تک بعدی بودن آنان از هر دو سو می باشد . کوزر با طرح " کارکرد ستیزه اجتماعی" ، در واقع می خواهد پلی باشد میان پارسونز و دارندورف و کارکرد گرایی را به تضاد پیوند دهد.
کتاب "کارکردهای ستیزه اجتماعی" که در ترجمه آلمانی، نام "تئوری ستیزه های اجتماعی" را به خود می گیرد، یکی از کتب مهم در جامعه شناسی معاصر محسوب می شود که در جامعه شناسی ایران آنچنان که باید و شاید شناخته شده نیست . این کتاب در سال 1956 در آمریکا به چاپ رسید و تاکنون به چاپ های متعدد رسیده است. اگر چه در همان سالها نسخه ای از این کتاب به آلمانی ترجمه شد، اما ترجمه ای جدید از این کتاب در اواخر سال 2009 میلادی به بازار چاپ و نشر کتاب آلمان آمد تا بار دیگر اهمیت این نظریه و نظریه پرداز آلمانی الاصل آن که متولد برلین است را بار دیگر در علوم اجتماعی آلمان به رخ بکشد. در این مجال، گذری کوتاه خواهیم داشت بر این کتاب.
ساختارکتاب اخیر که مشتمل بر 9 فصل است، مبتنی بر 16 گزاره بهم پیوسته در تبیین کارکردهای تضاد اجتماعی است.
کوزر در این کتاب با طرح نظریات دو طیف مخالف جامعه شناسی آنروز، به ارزیابی این دو نظریه می پردازد.وی با سرزنش نظریه پردازان کارکردگرا در تاکید زیادشان بر همبستگی و توافق، می نویسد: "نسل جدید  و معاصرجامعه شناسان،در مقایسه با پدران جامعه شناسی توجه کمتری به پدیده ستیزه داشته و دارند. این نسل، به جای اینکه تضاد را به عنوان یک پدیده مثبت، لازم و ممکن در روابط اجتماعی بدانند، تمایل دارند تا آنرا به عنوان پدیده ای مخرب ببینند. تمایل غالب این جامعه شناسان، یافتن راه های توافق و تطابق از خلال کاهش ستیزه است."
وی در همین راستا، با طرح بازگشت به یکی از پدران مشهور جامعه شناسی، سعی در تبیین مفهوم پدیده ستیزه و پرداختن به نظریه مشهور خود دارد. ارجاع کوزر در این کتاب و این نظریه، دائما به "جورج زیمل"، جامعه شناس کلاسیک آلمانی و رساله وی در مورد ستیزه است.

ادامه نوشته

مقاله نویسی

         دوستانی که علاقه به مقاله نویسی دارندحتما بخوانند

  روش تحقیق درمردم شناسی

طورکلی درمردم شناسی دوگونه تحقیق وجود دارد:

الف)مردم نگاری   ب)مردم شناسی(مردم شناختی)

مردم نگاری: شاید یکی ازتعاریف بهتر مردم نگاری این باشد که درآن پژوهشگربه توصیف جزء به جزء تمامی مشاهدات خوددر درجامعه مورد مطالعه می پردازد وطی آن ضمن اینکه باید هیچ موضوع ومطلبی راازقلم نیاندازد,می بایست مشاهدات خودرابدون کم وکاست ودقیقا"به همان شکلی که هست ثبت وضبط نموده وازدخالت دادن آراء وعقاید خودردآنها به شدت خوداری نموده وازهرگونه پیش داوری پرهیز نماید.درمردم نگاری معمولا"به تحلیل وتفسیر داده ها پرداخته نمی شود وبرهمین اساس است که پژوهش مرد نگاری رامقدمه یاپیشنیاز تحقیق مردم شناسی می دانند.

مرم شناسی: روش پژوهش مردم شناسی مبتنی برشناخت بررسی وتحلیل وتفسیر پدیده های فرهنگی است که طی آن محقق مردم شناس (دراکثرمواقع باتکیه برداده های مردم نگاری) تمامی زوایای موضوع رامورد برسی قرار داده وبسته به اهداف پژوهش به تبیین موضوع می پردازد.وممکن است ضمن نتیجه گیری درپایان به ارایه پیشنهاداتی نیز بپردازد.

برای موفقیت درهرطرح تحقیق تهیه مقدمات آن که پیش درامد پژوهش است,لازم می نماید که ما به درستی بیان کنیم که موضوع چیست واهداف وروش های کار ما به عنوان پژوهشگرکدامند.براین اساس می بایست موضوع تحقیق,روش ,اهداف,تئوری ادبیات,...رابه درستی شرح دهیم چراکه موفقیت کاربهبیان صحیح وهدفمنداینها بستگی ویژه ای دارد.

درادامه نمونه ای ازکلیات تحقیق برای آشنایی بیشترآورده می شود.دراین نمونه فرض ماپژوهش ساختارفرهنگی یک ایل است.

 بيان مساله :

ايلات و عشاير ايران بخش عمده اي از جمعيت کشور را تشکيل مي دهند و نقش اساسي در ساختار اقتصادي ، سياسي و فرهنگي کشور دارند . اگر چه در گذر زمان و در نتيجه تغييرات و تحولات فراوان در تمام جنبه هاي زندگي ، نوعي گرايش فزاينده به سوي همسان گرايي در جامعه مشاهده مي شود . ليکن سرعت اين تغييرات در برخي فشر ها و جوامع (جوامع شهري ، روستايي ، شهري ) نسبت به ديگري متفاوت است که اين خود مي تواند ناشي از نوع و شيوه زندگي و پاره اي ديگر از مقتضيات باشد .

با اين توصيف بايد اذعان نمود که جامعه عشايري و ايلي تقريباً جامعه اي است که در سايه مقتضيات و شرايط معيشتي و زيست محيطي و الزامات فرهنگي و اجتماعي نسبت به ديگر جوامع شهري و روستايي کمتر دچار تغييرات فرهنگي و کم رنگي سنت ها شده است . لذا بر مردم شناسان است که با تحقيق و پژوهش و بررسي همه جانبه ساختار اجتماعي و اقتصادي ايلات کشور برگ زرين ديگري بر افتخارات فرهنگي مملکت بيافزايند . گزينش پژوهش مردم شناسي ساختار اجتماعي و فرهنگي ایل ..................در اين راستا صورت گرفته است .

  اهميت و ارزش پژوهش :

ايلات و عشاير به واسطه ي نوع زندگي که عمدتاً شيوه عشايري و کوچ نشيني را اختيار نموده اند در گذشته از يک کل که در درون خود داراي نظام اجتماعي خاص و مقتدر و پويا بود ، تشکيل مي شد و از ديدگاه اقتصادي مي توانست با توليد انواعي ازدام و عرضه ي فرآورده هاي آن به بازار نقش اساسي را بعد از کشاورزي و يا همطراز آن براي جامعه ايفا کند . از منصه ي سياسي نيز اين قشر تا چند دهه گذشته ( و حتي در حال حاضر هم به ميزان کمتري ) يکي از ارگانهاي مهم و تاثير گذار بر فضاي سياسي و حکومتي جامعه بوده است.

در بعد اجتماعي و فرهنگي نيز ارزش و اهميت موضوع بسيار در خور توجه و تعمق است . کمترين تغييرات و تحولات اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي را نسبت به ساير جامعه را مي بايست در ميان ايلات و عشاير جستجو کرد . لذا بايست گفت : وقتي که به پژوهش مردم شناسي ايلات و عشاير مي پردازيم اساس پژوهش حول و حوش سنت ها ، نظامهاي ارزشي و خلاصه فرهنگ سنتي و ساختار اجتماعي و فرهنگي آن مي پردازيم که در آن ضمن شناخت زواياي فرهنگي و اجتماعي ايل ، با شناخت هنجارها ، سنت ها و نظامهاي ارزشي که در انسجام و وفاق اجتماعي جامعه ايلي مفيد واقع مي شوند براي تبيين و تقويت آنها و انتقال به نسل هاي بعدي تلاش مي شود .

 

ادامه نوشته

تعریف انسان از نگاه دین و داروین

   (سلام به همه...فصل امتحاناته و اگه کمتر به وبلاگ سر میزنیم و دیروقت به روز میشیم به بزرگواری خودتون ببخشید،ایشاالله بعد امتحانات جبران میکنیم....) 

واما مطلب:

تعریف انسان از نگاه دین و داروین

(میدانیم) که نظریه تکامل یا فرگشت یکی از جنجال‌آفرین‌ترین نظریه‌هایی بوده که تا کنون در زمینه علم و دین مطرح شده است. سیطره این نظریه تا حدی است که بر بسیاری از مباحث جامعه شناسی، روانشناسی، الهیاتی و ... سایه افکنده است. «امروزه در دنیای متجدد هر کسی، تقریباً درباره همه چیز با معیار تکامل می‌اندیشد و سخن می‌گوید».(نصر، جوان مسلمان و دنیای متجدد،269-268)

....................................................

این نظریه منشاء وجود بسیاری از گونه های موجودات را در انواع محدودی می جوید و معتقد است که گونه ها به یکدیگر تبدیل می شوند. داروین با مطالعه فسیل های بسیاری دریافت که بسیاری از گونه های جانوری که در سالهای دور بر روی زمین زندگی می کردند هم اکنون منقرض شده اند.

از سویی او معتقد بود که اگر یک گونه جانوری بدون مانع به رشد و تکثیر بپردازد جمعیت آنها از حد خارج شده نمیتوان بر آنها کنترلی داشت. اما در طبیعت چنین اتفاقی نیافتاده و نمی افتد. ساز و کار طبیعت و چگونگی کنترل جمعیت گونه ها و ... داروین را به نظریه فرگشت سوق داد.

ارزش و كرامت انساني از سه ديدگاه اسلام، مسيحيت و بوديسم   

ويژگي انسان اين است كه مي‌فهمد و موجودي متفكر است. او مي‌تواند خود، محيط، جهان و زندگي‌ را مورد مطالعه قرار دهد. از ايده‌آل زندگي، آفرينش و همه چيز سؤال بپرسد و عمده تفاوت او با حيوان همين است. به تعبير ماكس شلر:

«حيوانات داراي فضاي جهاني (World-space) نيستند، بلكه صرفا از فضاي محيطي يا پيراموني، (Environmental space) برخوردارند و اين فقط انسان است كه مي‌تواند از خويشتن گامي فراتر نهد و به مطالعه و شناختن همه چيز، حتي خودش بپردازد، يعني مي‌تواند حتي خودش را موضوع مطالعه قرار دهد. »

همين انگيزه سبب شده است كه بشر به منابع معرفتي علم و فلسفه دست يابد، معرفت خود را منظم كند و به قانون‌مندي جهان و انسان برسد.

اين همان چيزي است كه ما به آن، در عصر حاضر ، علم (Science) مي‌گوييم كه به كشف قوانين منظم در روابط موجودات مي‌پردازد، چه در جهان هستي كه جهان شناسي (cosmology) ناميده مي‌شود و چه در مورد خود انسان كه انسان شناسي (Anthropology) ناميده مي‌شود.

از همين رو است كه تلاش مي‌كند متد مطالعه انسان را همانند جهان شناسي، منظم و روش‌مند كند تا علم بتواند خاصيت آينده‌نگري و پيش‌بيني داشته باشد.

اما انسان علاوه بر فهم، خصلت ديگري نيز دارد و آن ارزش‌گذاري (Valuation) و مقايسه ارزشي ميان هستي، خود و ديگر موضوعات است.

ارزش‌گذاري (Valuation) از آن جا ناشي مي‌شود كه انسان غايت‌بيني، فايده‌نگري و قيمت‌گذاري نيز دارد و طبيعي است كه منشاء و سرچشمه چنين معرفتي، (اگر ارزش‌گذاري را معرفت (Knowledge) بناميم.) غير از منشاء دانش و معرفت علمي است.

اين چيزي است كه نخستين بار "ويلهم ديلتاي" از فيلسوفان و معرفت‌شناسان آلماني، به آن توجه نمود. او در برابر روش تبيين علّي كه در تحقيق و جستجوي علل واقعي شئ بحث مي‌كند، روش هرمنوتيك را كه شيوه‌اي براي فهميدن و تفسير بود، پيشنهاد كرد.

بنابراين اگر فهميدن وتفسير كردن فرآورده‌هاي انسان مورد توجه است بايد عوامل و منابعي را كه به زندگي انساني معني مي‌دهند از قبيل فلسفه و مذهب را، كه چگونگي زندگي را براي انسان تفسير مي‌كند و جهت‌دار مي‌نمايد مورد توجه قرار داد.

در اين جا مي‌توان از منبع سومي سراغ گرفت كه سه موضوع مورد مطالعه (خدا، جهان و انسان) را از منظر خود مي‌بيند و آن مذهب است.

بنابراين از نظر موضوع مطالعاتي هيچ تفاوتي ميان علم، فلسفه و مذهب باقي نمي‌ماند، زيرا همه آنها از سه چيز بحث مي‌كنند: "خدا، جهان و انسان" منتهي از ديدگاه خود.

دانشمند معروف "يواخيم واخ" اين موضوع را به نحو بهتري در كتاب خود مي‌شكافد و بحث مي‌كند:

 

« سؤالات اساسي كه تجربه ديني پاسخ‌گوي آنها است، در عرصه اديان مطرح مي‌باشند. مهم‌ترين و قابل فهم‌ترين موضوعي كه در زمينه ايمان و مذهب مطرح است، سؤال از طبيعت و ذات واقعيت مطلق ultimate) (Reality است كه در طرح تجربه ديني، به طور زنده و روشن، خودنمايي مي‌كند.

دومين موضوع اين است كه رابطه خدا با جهان چيست؟

سومين موضوع در پديده‌هاي جهاني، انسان است كه رابطه خدا با انسان چيست؟ بنابراين:

خداشناسي (Theology) ، جهان‌شناسي (cosmology) و انسان شناسي (Anthropology) موضوعات اصلي و سؤالات اساسي تفكر ديني مي‌باشند كه رابطه خدا با جهان و رابطه خدا با انسان و رابطه انسان با طبيعت (جهان) را جستجو مي‌كند.

اين سؤالات اساسي است كه در همه اديان با برداشت‌هاي مختلف در متون ديني به اين سؤالات پرداخته شده است. »

 

هر منبع معرفتي هم‌چون علم ، فلسفه و مذهب، به طور تخميني و حدسي _ از طريق تئوري علمي و فلسفي _ به اين سؤالات پاسخ مي‌دهند، جز اينكه پاسخ علم به نحوي با ترديد و شك علمي، آميخته است. در عرصه فلسفه هم، اگر عده‌اي از فلاسفه الهي، از موضع برهان عقلي پاسخ قاطعي اظهار كرده‌اند، شكاكان و لاادريون، حتي فلاسفه مادي هم با شك و ترديد به موضوع پرداخته‌اند. تنها منبعي كه به طور جزمي و يقيني _ از موضوع ايمان و عقيده _ به موضوع مي‌پردازد،  مذهب است كه مؤمنان هر يك از مذاهب از دين خود دريافت داشته‌اند و نحوه زندگي، جهان بيني و آرمان حيات را طبق آن تنظيم كرده‌اند و هر يك به راهي رفته‌اند.

اكنون در اين مقاله ما برآنيم كه انسان و كرامت انساني را از منظر سه مذهب "وحياني و عقلاني" مورد مطالعه قرار دهيم و با يك مقايسه تطبيقي نشان دهيم كه كدام مذهب به طور روشن و قابل پيروي به اين سؤال پاسخ داده است.

طرفه اينكه پاسخ مذاهب هم در اين مورد متفاوت است، لااقل در زمينه ارزيابي وتقييم موضوع.

 

به ادامه مطلب توجه کنید

ادامه نوشته