محله
این خصوصیات دقیقا محلی را به دست نمی دهند که ما آن را به مثابه محلی موجود در دنیا بیابیم، بلکه ویژگی های محلی هستند که برخی طراحان با میانجی گری آرزوی تحقق بخشیدن به آن را دارند. در آن زمان مفهوم "ناحیه طبیعی" به آن معنا که در مکتب شیکاگو متصور بود، بر پایه پژوهش آن زمان – سال های 1920- در مورد همین شهر استوار بود. این مفهوم به محله ای اطلاق می شد که از نظر فرهنگی همگن بود یا محله ای که در آن یک گروه قومی/نژادی به روشنی غالب بود، مانند چایناتاون، لیتل ایتالی یا هانکی تاون. مفهوم فوق پیوند نزدیکی با مفهومی دیگر داشت، "محاصر قومی" یا محله ای با جمعیت زیاد ساکنانی که دارای زمینه قومی/دینی مشترک بودند که معمولا حاصل سطح بالایی از مهاجرت خارجی بود. شهرهای ایالات متحده در دوران پیش از سال های 1960 با محله هایی بسیار شبیه به این مشخص می شدند. با اینهمه از آن دوران نیروهای فعال در پراکندن و اختلاط جمعیت های از طریق نواحی کلان شهری چند مرکزی به همراه کاهش شدید مهاجرت جمعی، بخش هایی در نواحی شهری ایجاد کردند که از نظر قومی و اجتماعی- اقتصادی گوناگون یا مختلط بودند، البته اگر نگوییم از نظر نژادی این طور بود. (برای مطالعه بحثی درباره دوام تبعیض نژادی در شهرهای ایالات متحده و بریتانیا، به مدخل گتو و تبعیض نژادی نگاه کنید).
شاید تاثیرگذارترین متفکر در زمینه مفهوم "محله" به مثابه جنبه ای متمایز از آرایش ناحیه ای گسترده تر، جین جاکوبز (1961) باشد. زمانی که او اثر کلاسیک خود مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی را نوشت، طراحان و معماران شهری در حال تقلا در زیر طلسم سبک بین المللی (به مدخل شهرسازی پسامدرن و مدرن نگاه کنید) و جایگزین کردن بخش های بزرگ شهری با توسعه انبوه، بالا و مترقی بودند. جاکوبز به تقبیح این توسعه پرداخت و اظهار کرد این امر در حال حاضر به ویران سازی شهر مدرن منجر می شود نه احیای آن. تاریخ به نوعی او را اثبات کرد. بنا به نظر یک مشاهده گر، "(جاکوبز) چیزهای به ظاهر کوچکی که سبب می شوند یک شهر به خوبی برای ساکنان خود کار کند را علم می کند: حضور مردم در خیابان، سبب پیشگیری از جرم می شود؛ آمیزه ای از فروشگاه ها و خانه ها یک محل را متناسب و سرزنده می سازد ... شهرها زیست بوم هایی هستند که ممکن است با طرح ریزی خشک و مستبدانه خاموش شوند، ... پیاده روهای شلوغ و سرزنده کمک می کنند شهرها به عنوان مکان هایی سالم و سلامت رونق بگیرند، ... طراحی خوب شهری، کار، سکونت و تفریح را در هم می آمیزد." (والیاسپر، 2002).
بسیاری از معماران و طراحان معاصر هنوز از پندار جاکوبز تاثیر می پذیرند که می گوید سرزندگی شهر بر پایه زندگی سالم خیابان های محله ها استوار است (به مدخل های شهری سازی و شهرسازی؛ شهرسازی نوین نگاه کنید). سرزندگی محله بنا به رویکرد شهرسازی نوین به اختلاطی متعادل از کارکردها – خانه سازی، فروشگاه ها، تشکیلات شهری و فضای باز نیاز دارد. گردش عابران پیاده ("مقیاس انسانی" لازمی که در این رویکرد جستجو شده) از طریق اختلاط میان خیابان ها و فضای باز با مراکز خدمات محلی متناسب تقویت شده است.
مشکل درک محله متعادل متصور و مرکزی که در رویای طراحان شهری هست، همان مشکل مفاهیم آرمانی شده اجتماع است. برخی پژوهشگران اکنون این طور استدلال می کنند که هیچ واژه ای نمی تواند پیوندهای اجتماعی ساکنان شهرهای معاصر را در خود گیرد، زیرا امروز مردم دارای شبکه هایی هستند که کمتر از هرزمانی به فضای خاصی نیازمند است. این وضعیت به طور قابل ملاحظه ای با وضعیت زمانی که جاکوبز اثرش را می نوشت متفاوت است. در آن زمان ابزارهای فناوری سایبری ارتباط دهنده هنوز اختراع نشده بود. حالا روابط اجتماعی دیگر به مجاورت محلی یا ارتباط فیزیکی نیاز ندارد. این مفهوم "اجتماع بدون مجاورت" در مدخل اجتماع مورد بحث قرار گرفته است. با اینکه تاثیرهای ادعا شده در مورد جامعه آی سی تی، یا همان فناوری اطلاعات دیجیتال و ارتباطات، توسط آواتارهای آکادمیک معاصر در امر دگرگونی به روشنی اهمیتی بیش از اندازه به خود گرفته، امروز تلفن همراه و اینترنت به همراه استفاده همه جایی از خودرو همان طور که در تعارض با حمل و نقل عمومی قرار می گیرد، برای مردم امکان ارتباط نزدیک با شبکه دوستان و خانواده را فراهم می آورد، کسانی که در نواحی حوزه مترو پراکنده هستند (گراهام، 2004).
با اینهمه نه شهرسازان نوین و نه پژوهشگران شبکه با نیاز به یک مکان مشخص که به عنوان منبعی برای افراد حاشیه نشین شده توسط جامعه به کار رود، سر و کاری ندارند. شهرسازان جدید پندارهایی را بیان می کنند که تنها کساد نسبتا خوب می تواند از پس آن ها برآید. دانشمندان اجتماعی و شبکه که در مورد قدرت ادعاشده برای آی تی سی به منظور دگرگون کردن زندگی ما، به اغراق می افتند، همچنین بر رفتار افرادی با منابع کافی "شبکه"ای در حوزه محلی کانونی شده و می توانند از پس رایانه ها برآیند. به این ترتیب هر دو رویکرد به نفع مردان و افراد حرفه ای تحت تاثیر قرار می گیرند. در مقابل، بخش های حاشیه ای شده جامعه بیشتر به محله و روابط اجتماعی نیاز دارند. این امر به خصوص در مورد مادران و بچه ها درست است. "محیط پیرامون بچه ها به منزل، حیاط منزل یا زمین بازی محدود نمی شود؛ تمام محله به مثابه صحنه ای است که فعالیت های کودکان را حاصل یا محدود می کند." (کایتا، 1997:41).
کودکان امروز در میان بزرگ ترین مصرف کنندگان محیط پیرامونی بیرونی قرار دارند. با اینهمه نیازهای آنان اغلب توسط طراحان و گسترش دهندگان شهری نادیده گرفته می شود.
"در غرب اروپا امکانات کودکان برای تحرک آزاد پیرامون خانه طی دهه های اخیر کاهش یافته. در بررسی گسترده ای که در انگلستان انجام شد، بین سال های 1971-1990 کاهش شدیدی در آزادی کودکان برای تحرک پیرامون منزل دیده شد. پژوهشگران مربوطه نگران امری موسوم به "کودکان سلولی" شدند، کودکانی که بیش از اندازه از آنان مراقبت می شود و در محیط پیرامون خود فعال و مستقل نیستند. اگر تقابلات با محیط به دست بزرگ ترها تعدیل شود، این محیط چطور سطح عاطفی و شناختی روابط بچه ها در خود را تحت تاثیر قرار می دهد؟" (کایتا، 1997:42)
بر اساس نتایج مطالعات تطبیقی، کودکان زمانی که در شهر زندگی می کنند، در مقایسه با زمان سکونت در روستا یا نواحی شهری کوچک، کمترین سفرهای روزانه به بیرون از منزل را دارند.
دیگر گروه جمعیت که به شدت به محله های کارکردی نیاز دارند، کسانی هستند که به خاطر بالارفتن سن یا ناتوانی و یا از نظر مالی محدود شده اند. اقلیت فقیری که تمکن خرید خودرو را ندارند به محله ها و دسترسی به خدمات داخل محل نیاز دارند. نیز سالخوردگانی که توان رانندگی ندارند. به نظر می رسد شهرسازان جدید زمانی که محدوده هایی کاملا کارکردی و متعادل برای همه مردم در ناحیه مسیر مترو تجویز می کنند، از این امر کاملا دور افتاده اند، به خصوص در برابر شهادت های فراوان پژوهشگران شبکه که به محله ای "بی فضا" اشاره می کنند. با اینهمه تصور آن ها کاملا مناسب با بخش های بدون قدرت جامعه ماست. در این مسیر، محله های حیاتی برای هر کسی مهم هستند، زیرا نقشی مهم در چرخه زندگی ایفا می کنند. به مدخل بعدی درباره شهرسازی نوین نگاه کنید.
منابع
Kytta, Marketta, 1997. ‘Children’s Independent Mobility in Urban, Small Town, and
Rural Environments’ in R. Camstra (ed.) Growing Up in a Changing Urban
Landscape. The Netherlands:Van Gorcum and Co. pp. 41–51.
Graham, Stephen (ed.) 2004. The Cybercities Reader. UK: Routledge.
Jacobs, Jane 1961. The Death and Life of Great American Cities. New York: Random
House.
LeGates, R. and F. Stout (eds) 2003. The City Reader, 3rd Edition. UK: Routledge.
Walljasper, J. 2002. ‘Jane Jacobs: Defender of the Urban Neighborhood’ Conscious
Choice, www.consciouschoice.com, accessed 25 June 2003
هـــرگز جز برای رضای خدا کاری مـــکن.