تأملى بر كتاب «گئورگ زيمل» اثر ديويد فريزبى
جامعه شناسى، به دلايل گوناگون (كه البته برخى از
آن ها نيز سياسى است) تا اواخر قرن نوزدهم در دانشگاه هاى آلمان تدريس نمى
شد ولى به گواهى اهل نظر، زيمل نخستين كسى بود كه كرسى
جامعه شناسى را در دانشگاه هاى آلمان ارائه كرد و به اين اعتبار او را در كنار وبر و دوركيم از بنيانگذاران
رشته جامعه شناسى معرفى مى كنند. اما در فضاى فكرى علوم اجتماعى اين تمايل
وجود دارد كه زيمل چهره اى كمابيش حاشيه اى در استقرار جامعه شناسى تصور شود. چرا
كه به قول كاپلو (Caplow)، «زيمل، در مقام پدر بنيانگذار، به طور عجيبى دور از
جامعه شناسى سازمان يافته و سيستماتيك عمل مى كرد.» و اين اختلاف ميان سبك انديشه
زيمل واسلوب جامعه شناختى متداول او را چهره اى مغفول كرد.
از نظر اهل تجربه مدرن، زيمل «پدر خوانده ديوانه كننده اى» است. زيمل از اين كه خود را تنها به گفتار «جامعه شناسى» محدود كند، امتناع مى كند. او در نوشتار در مقام نظريه پردازى ظاهر مى شود كه علايق و نفوذش حوزه هاى فلسفه، روان شناسى، جامعه شناسى، روان شناسى اجتماعى، زيبايى شناسى، تحليل فرهنگى، ادبيات و هنر را در بر مى گيرد و اين امر سبك نوشتار او را به سبك غير صريح و پراكنده بدل مى كند كه مورد نقد بيشتر منتقدان و صاحب نظران قرار مى گيرد. حتى تحسين كنندگان او نيز از تنوع ديدگاه ها در كارش متحير مى شوند. مثلاً ماركس آدلر يكى از طرفداران زيمل درباره اش اين گونه مى نويسد: «نقص فهميدن تمام و كمال آثار زيمل نه تنها به دليل مسائل مربوط به سبك، بلكه به دليل ارزيابى از كار او است. از آن جا كه او يك زمان درباره فلسفه تاريخ مى نويسد، زمانى ديگر درباره پول و پس از آن نه تنها درباره شوپنهاور و نيچه بلكه بدون نظم ظاهراً قابل تميزى، در مورد را مبرانت مى نويسد، ممكن است به نظر آيد كه گويى جهش هاى درهم و برهم انديشه اى كه نظام ذهنى او نمايش مى دهد به دليل بى واسطه بودن انواع گوناگون موضوعاتى است كه او آنها را مطرح مى كند.»
زيمل با شيوه هاى تخصصى مفهوم پردازى اى كه در گفتمان خود به كار مى گيرد، مخاطبان خود را محدود به متخصصان مى كند.
در واقع، در جامعه شناسى زيمل، ما با پارادوكس نظريه پرداز اجتماعى اى طرف هستيم كه در حالى كه در دهه ۸۰ در آلمان درصدد تأسيس رشته جامعه شناسى به مثابه رشته اى مستقل است، در همان حال اهداف بسيارى از جامعه شناسان را رد مى كند. جامعه شناسانى كه مى خواهند محدوده انسانى كيهان را تا حد ممكن به طور دقيق توصيف كنند، نظم هاى پنهان را براى علم بازنمايانند، يا حوزه كنترل بشر بر محيط را گسترش دهند.
در مقايسه با كار دوركيم يا و بر، برعكس، نوشته هاى جامعه شناختى زيمل توجه آشكارى به نقش جامعه شناسى در جامعه نشان نمى دهد.
۲- به تازگى انتشارات ققنوس كتابى از ديويدفريزبى با عنوان «گئورگ زيمل» با ترجمه شهناز مسمى پرست منتشر كرده است كه با توجه به نبودن ترجمه فارسى از آثار اصلى زيمل و همچنين كم حجم بودن آثار دسته دوم از زيمل، ترجمه كتاب حاضر در راستاى معرفى اين پايه گذار جامعه شناسى، كارى قابل تأمل است.
كتاب حاضر، دومين اثرى است كه از ديويد فريزبى به فارسى ترجمه مى شود. كتاب «جامعه» او كه با همكارى درك ساير (Derek sayer) تأليف شده بود در سال ۱۳۷۴ به وسيله احمد تدين و شهين احمدى ترجمه شد. فريزبى كه در حال حاضر استاد جامعه شناسى در مدرسه اقتصاد لندن است ۳ اثر مربوط به زيمل دارد با عنوان sociological impressionism و كتاب simmel and since به علاوه اثر حاضر كه ضلع سوم اين سه گانه است.
او كه يكى از بانيان اصلى بازگشت به زيمل است سعى دارد آثار زيمل را از تاريكى نسبى اى كه در آن فروافتاده است، برهاند و در حالى كه معاصران زيمل (ماركس، وبر و دوركيم) چهره هاى برجسته اى در ظهور جامعه شناسى مدرن به شمار مى روند، نقش انكارناپذير زيمل را در اين بين متذكر شود و تلاش دارد اين «تثليث مقدس جامعه شناسى» را بشكند.
فريزبى در اين كتاب نشان مى دهد كه ايده هاى زيمل چگونه جامعه شناسى وبر را متأثر از خود كرد و مكتب شيكاگو و بسيارى ديگر از جامعه شناسان را تحت الشعاع مبانى و اصول جامعه شناسى خود قرار داد. فريزبى ارائه پاره اى از مفاهيم اصلى جامعه شناسى، از قبيل مبادله، تعامل و تفكيك و... از سوى زيمل را به عنوان برهانى بر اعتبار فكرى زيمل و اهميت فراگير آثارش بيان مى كند.
اين اثر به خوبى نمايانگر اين امراست كه زيمل در رشد تفكر جامعه شناختى مدرن نقشى محورى داشته است. به عنوان مثال، فريزبى نشان مى دهد كه چگونه كتاب «فلسفه پول» زيمل به تدوين تز «اخلاق پروتستان» وبر كمك مى كند و تأثير ايده هاى زيمل بر گئورگ لوكاچ، ارنست بلوخ و والتر بنيامين حاكى از آن است كه نفوذ او تا حد چشمگيرى به قلمروى انديشه ماركسيستى كشيده شده است.
تداوم مطرح بودن وجوهى از پژوهش هاى زيمل درباره مدرنيته موجب شده است كه برخى ادعا كنند كه او نظريه پرداز پست مدرن است، اما فريزبى معتقد است واكنش هاى انتقادى زيمل به مدرنيته، او را نظريه پرداز پست مدرن نمى كند، هرچند وجوهى از تحليل او درباره مدرنيته به نظريه هاى پست مدرن ربط پيدا مى كند.به هر حال وارثان فكرى زيمل زيادند و متنوع، شايد اين امر نتيجه اين واقعيت است كه هيچ نوع مكتب جامعه شناسى زيملى پيش و پس از مرگ او پديد نيامد، افزون بر اين كه ايده هاى او مى توانند بر شكاف هاى موجود در زمان تاريخى و فضاى اجتماعى پل بزنند. ديويد فريزبى در اين كتاب مى كوشد به بررسى مجدد جايگاه جامعه شناسى بپردازد كه براى نخستين بار بسيارى از مفاهيمى را صورت بندى كرد كه ما اينك آن مفاهيم را مسلم فرض مى كنيم و در اين راستا مؤلف برخى از وجوه فكرى كمتر شناخته شده انديشه زيمل را برجسته مى كند و نشان مى دهد كه تا چه حد طرح جامعه شناختى زيمل طرحى بديع و تحولى در نظريه و پژوهش جامعه شناختى بوده است.
فريزبى، در اين اثر نه تنها مقدمه اى بر نوشته هاى جامعه شناختى اصلى اين چهره برجسته به دست مى دهد، بلكه از بازنگرى آثار او دفاع مى كند و براى مخاطب خطوط اصلى بستر فرهنگى و تاريخى اى را كه زيمل در آن كار كرده است را ترسيم مى كند و با روشن كردن پيوندهاى او با نظريه هاى وبر و رابطه تأثيرگذارى با ماركسيسم، از ميراث زيمل براى جامعه شناسى پرده برمى دارد.
مترجم هرچند سعى كرده است ترجمه اى قابل قبول از اين اثر ارائه دهد اما جاى خالى قلم يك ويراستار در سطرسطر كتاب، خواننده را همراهى مى كند. قلمى كه هم ترجمه را يكدست و خوشخوان كند و هم جامه اى پارسى تر و آراسته تر برتن اين اثر بنشاند.
از نظر اهل تجربه مدرن، زيمل «پدر خوانده ديوانه كننده اى» است. زيمل از اين كه خود را تنها به گفتار «جامعه شناسى» محدود كند، امتناع مى كند. او در نوشتار در مقام نظريه پردازى ظاهر مى شود كه علايق و نفوذش حوزه هاى فلسفه، روان شناسى، جامعه شناسى، روان شناسى اجتماعى، زيبايى شناسى، تحليل فرهنگى، ادبيات و هنر را در بر مى گيرد و اين امر سبك نوشتار او را به سبك غير صريح و پراكنده بدل مى كند كه مورد نقد بيشتر منتقدان و صاحب نظران قرار مى گيرد. حتى تحسين كنندگان او نيز از تنوع ديدگاه ها در كارش متحير مى شوند. مثلاً ماركس آدلر يكى از طرفداران زيمل درباره اش اين گونه مى نويسد: «نقص فهميدن تمام و كمال آثار زيمل نه تنها به دليل مسائل مربوط به سبك، بلكه به دليل ارزيابى از كار او است. از آن جا كه او يك زمان درباره فلسفه تاريخ مى نويسد، زمانى ديگر درباره پول و پس از آن نه تنها درباره شوپنهاور و نيچه بلكه بدون نظم ظاهراً قابل تميزى، در مورد را مبرانت مى نويسد، ممكن است به نظر آيد كه گويى جهش هاى درهم و برهم انديشه اى كه نظام ذهنى او نمايش مى دهد به دليل بى واسطه بودن انواع گوناگون موضوعاتى است كه او آنها را مطرح مى كند.»
زيمل با شيوه هاى تخصصى مفهوم پردازى اى كه در گفتمان خود به كار مى گيرد، مخاطبان خود را محدود به متخصصان مى كند.
در واقع، در جامعه شناسى زيمل، ما با پارادوكس نظريه پرداز اجتماعى اى طرف هستيم كه در حالى كه در دهه ۸۰ در آلمان درصدد تأسيس رشته جامعه شناسى به مثابه رشته اى مستقل است، در همان حال اهداف بسيارى از جامعه شناسان را رد مى كند. جامعه شناسانى كه مى خواهند محدوده انسانى كيهان را تا حد ممكن به طور دقيق توصيف كنند، نظم هاى پنهان را براى علم بازنمايانند، يا حوزه كنترل بشر بر محيط را گسترش دهند.
در مقايسه با كار دوركيم يا و بر، برعكس، نوشته هاى جامعه شناختى زيمل توجه آشكارى به نقش جامعه شناسى در جامعه نشان نمى دهد.
۲- به تازگى انتشارات ققنوس كتابى از ديويدفريزبى با عنوان «گئورگ زيمل» با ترجمه شهناز مسمى پرست منتشر كرده است كه با توجه به نبودن ترجمه فارسى از آثار اصلى زيمل و همچنين كم حجم بودن آثار دسته دوم از زيمل، ترجمه كتاب حاضر در راستاى معرفى اين پايه گذار جامعه شناسى، كارى قابل تأمل است.
كتاب حاضر، دومين اثرى است كه از ديويد فريزبى به فارسى ترجمه مى شود. كتاب «جامعه» او كه با همكارى درك ساير (Derek sayer) تأليف شده بود در سال ۱۳۷۴ به وسيله احمد تدين و شهين احمدى ترجمه شد. فريزبى كه در حال حاضر استاد جامعه شناسى در مدرسه اقتصاد لندن است ۳ اثر مربوط به زيمل دارد با عنوان sociological impressionism و كتاب simmel and since به علاوه اثر حاضر كه ضلع سوم اين سه گانه است.
او كه يكى از بانيان اصلى بازگشت به زيمل است سعى دارد آثار زيمل را از تاريكى نسبى اى كه در آن فروافتاده است، برهاند و در حالى كه معاصران زيمل (ماركس، وبر و دوركيم) چهره هاى برجسته اى در ظهور جامعه شناسى مدرن به شمار مى روند، نقش انكارناپذير زيمل را در اين بين متذكر شود و تلاش دارد اين «تثليث مقدس جامعه شناسى» را بشكند.
فريزبى در اين كتاب نشان مى دهد كه ايده هاى زيمل چگونه جامعه شناسى وبر را متأثر از خود كرد و مكتب شيكاگو و بسيارى ديگر از جامعه شناسان را تحت الشعاع مبانى و اصول جامعه شناسى خود قرار داد. فريزبى ارائه پاره اى از مفاهيم اصلى جامعه شناسى، از قبيل مبادله، تعامل و تفكيك و... از سوى زيمل را به عنوان برهانى بر اعتبار فكرى زيمل و اهميت فراگير آثارش بيان مى كند.
اين اثر به خوبى نمايانگر اين امراست كه زيمل در رشد تفكر جامعه شناختى مدرن نقشى محورى داشته است. به عنوان مثال، فريزبى نشان مى دهد كه چگونه كتاب «فلسفه پول» زيمل به تدوين تز «اخلاق پروتستان» وبر كمك مى كند و تأثير ايده هاى زيمل بر گئورگ لوكاچ، ارنست بلوخ و والتر بنيامين حاكى از آن است كه نفوذ او تا حد چشمگيرى به قلمروى انديشه ماركسيستى كشيده شده است.
تداوم مطرح بودن وجوهى از پژوهش هاى زيمل درباره مدرنيته موجب شده است كه برخى ادعا كنند كه او نظريه پرداز پست مدرن است، اما فريزبى معتقد است واكنش هاى انتقادى زيمل به مدرنيته، او را نظريه پرداز پست مدرن نمى كند، هرچند وجوهى از تحليل او درباره مدرنيته به نظريه هاى پست مدرن ربط پيدا مى كند.به هر حال وارثان فكرى زيمل زيادند و متنوع، شايد اين امر نتيجه اين واقعيت است كه هيچ نوع مكتب جامعه شناسى زيملى پيش و پس از مرگ او پديد نيامد، افزون بر اين كه ايده هاى او مى توانند بر شكاف هاى موجود در زمان تاريخى و فضاى اجتماعى پل بزنند. ديويد فريزبى در اين كتاب مى كوشد به بررسى مجدد جايگاه جامعه شناسى بپردازد كه براى نخستين بار بسيارى از مفاهيمى را صورت بندى كرد كه ما اينك آن مفاهيم را مسلم فرض مى كنيم و در اين راستا مؤلف برخى از وجوه فكرى كمتر شناخته شده انديشه زيمل را برجسته مى كند و نشان مى دهد كه تا چه حد طرح جامعه شناختى زيمل طرحى بديع و تحولى در نظريه و پژوهش جامعه شناختى بوده است.
فريزبى، در اين اثر نه تنها مقدمه اى بر نوشته هاى جامعه شناختى اصلى اين چهره برجسته به دست مى دهد، بلكه از بازنگرى آثار او دفاع مى كند و براى مخاطب خطوط اصلى بستر فرهنگى و تاريخى اى را كه زيمل در آن كار كرده است را ترسيم مى كند و با روشن كردن پيوندهاى او با نظريه هاى وبر و رابطه تأثيرگذارى با ماركسيسم، از ميراث زيمل براى جامعه شناسى پرده برمى دارد.
مترجم هرچند سعى كرده است ترجمه اى قابل قبول از اين اثر ارائه دهد اما جاى خالى قلم يك ويراستار در سطرسطر كتاب، خواننده را همراهى مى كند. قلمى كه هم ترجمه را يكدست و خوشخوان كند و هم جامه اى پارسى تر و آراسته تر برتن اين اثر بنشاند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:3 توسط خانم میرشاهی
|
هـــرگز جز برای رضای خدا کاری مـــکن.