"فرهنگ ، مساله اساسی در رشته انسان شناسی است"

خیلی وقتتون رو نمیگیرم...

یادمه چند روز پیش استاد تو کلاس مردم شناسی شهری مثالی زد از تغییر فرهنگی و کارآیی انسان شناسان:

که در ایران بعضی ها برای یکجا نشین کردن کوچ نشینان تصمیم گرفتند که بهشون یک آپارتمان اهدا کنند و در عوض اونها دیگه کوچ نشینی و چادر نشینی رو کنار بگذارند!

فکر میکنید چه اتفاقی افتاد!

کوچنشینان اتاق های آپارتمان رو پر از گاو و گوسفند کردند و اومدند تو حیاط چادر زدند!

این نشون دهنده اینه که برای تغییر و تحول فرهنگی بایستی برنامه ریزی و کاری دقیــــــــــق صورت بگیره...

شما فرض کنید بهتون بگن همین حالا باید سبک پوششت رو عوض کنی، هر چی میپوشیدی یا از بابا مامانت یاد گرفتی بگذار کنار و هر چی میگم بگو چشم!

شما هیچ وقت حرفش رو قبول نمیکنی، چرا؟ چون برات جا نیافتده، برات یک تابو به نظر میاد، اما یک کشوری پیدا میشه میگه: خب ما که به زور نمیتونیم فرهنگ ملت رو عوض کنیم! چه میکنیم! تلویزیون رو تولید میکنیم و به عنوان ابزار تبلیغاتی ازش استفاده میکنیم!..رایگان هم نمیدیم ولی همه ازمون میخوان...

اینجا دو سود داره،یه سود مادی که از فروشش به دست میاد، یه سود غیرمادی که از ترویج فرهنگ بدست میاد و .....

حالا این تازه شروعه...تلویزیون سیاه سفید، رنگی، سینما، ماهواره، اینترنت....

خب، حالا شما رو بعد از 5 سال مخاطب رسانه های فرهنگی بودن زیر نظر میگیرم، شما اون پوششی که گفتیم رو عوض میکنی یا نه؟!...خودت قبولش میکنی-به عنوان فرهنگ خودت، به عنوان پوششی که باهاش از طریق رسانه انس گرفتی...

چند تا سوال از شما دانشجوهای انسان شناسسی:

به نظر شما

چه قدر کار فرهنگی و تحول فرهنگی دقیق میتونه باشه؟

وظیفه انسان شناس به شرط قبول تاثیر و تحول در فرهنگ تا چه اندازه قابل توجه؟

چه قدر انسان شناس میتونه در تغییر سبک زندگی مردم ماثر واقع بشه؟