من هم مثل همه ی عبداله های روی کره ی زمین (عبد،بنده/الله،خدا)در گوشه ای از این کره ی خاکی یا گلی پا به هستی گذاشتم(البته بدون حاج یونسش)کی؟وقت گل نی.1/1/1371خورشیدی.در کدام زمان؟در زمانی که تخم مرغ با نوسان قیمت روبه رو نشده بود و درآن زمان با قیمت 300تومان یا 230تومان(قیمت فعلی،اگر بالا نرود)خرید نمی شد.نا گفته نماند با وجود مرغ های اهل بیت که خجالت زده شان بــــــــــــــودیم پای مبارک کمتر به مغازه یا دکّان باز می شد ولی اکنون...بگذریم.

اما در کجا؟...نا کجا آباد؟...نه خیر...در گوشه ای از مشرق زمین خودمان(پسر مشرقی ام من...پسر مشرقی ام من...)در ایران عزیز...در استان همیشه سبز مازندران...در گوشه ای از شهرستان بابل...در دارالمومنین،دارالمتفکرین،روستای شهید پرور،عالم پرور...(این(...)یعنی هر چی بگم کم گفتم)رمنت خودمان که در لغت نامه دهخدا از آن به عنوان گلزار یاد شده،و در نزد خودمان به عنوان قلب استان مازندران محفوظ است.

رمنت ،روستای من یاد باد / همه برو بومش آباد باد

البته در اوایل انقلاب با نام های دیگری از جانب بد خواهان مشهور بوده که به علت خشن بودن آن نام ها صلاح می دانم که نگم...بگم...بگم...نمی گم...ما مثل بعضی ها....

بنده حقیر در این محله ی خوب و با صفا همراه با دیگر رفقا(حدوداً 20نفر)در دوران کودکی بازی هایی انجام می دادیم که خیلی خیلی لذت بخش بوده است.که بعضی از آنها به صورت زیاد خشن تشریف داشتند و بعضی دیگر غیر خشن.بعضی از آنها با استفاده از توب انجام می شده و بیشتر شما نیز با آن آشنایی دارید و من فقط به ذکر نام آنها کفایت می کنم که عبارتند از: فوتبال، تک شوت،رنگارنگ،هفت سنگ،والیبال(با در دست داشتن حداقل امکانات)و...

بعضی دیگر از بازی ها بودند که بدون حضور توپ انجام می شد که بنده در اینجا قصد دارم چند تایی را برای شما شرح بدهم که عبارتند از:دزد و پلیس(به احتمال 60درصد بیشتر شما با آن آشنایی دارید)قایم موشک(که زمان برگزاری آن در شب بوده است )

کمر بند بازی(که از نوع بازی های خشن بوده و با درد و سوز شدید همراه بوده است و در بیشتر مواقع با دعوا و کتک کاری و گفتن الفاظ رکیکی چون:...،...،...، به پایان می رسید.ما برای انجام این بازی یک دایره به اندازه تعداد افرادی که در بازی بوده اند می کشیدیم و کمر بندهای خود را به صورت صاف بر روی زمین می گذاشتیم و با یارکشی که انجام می دادیم بازی خود را شروع می کردیم.قانون هایی که این بازی داشت این بوده که ضربه شدید کمربند باید از ناف به پایین باشد و اگر این قانون زیر پا گذاشته می شد آن شخصی که به آن شخص ضربه ناف به بالا زده باید یک ضربه از شخص قربانی با استفاده از همان کمربند در نرم ترین نقطه ی بدن،در همان ناف به پایین دریافت می کردو...ما برای انجام چنین بازی هیجان انگیز و خشن حد اقل باید 4الی5عدد شلوار می پوشیدیم تا ضربات وارده بر ما اثر نداشته باشد و...)

خرو خربون(در این بازی یک نفر از بخت بد روزگار به عنوان خر انتخاب می شد و یک نفر هم به عنوان خربون.البته پس از طی مراحل قانونی قبل از بازی که انجام می شد این 2نفر انتخاب می شدند.آن شخص که به عنوان خر انتخاب می شد در مرکز دایره به صورت خم شده کأنّه خر توقف می کرد و خربون نیز دورش چرخ می زد و مراقب بود که کسی بالای خر نپرد و اگر کسی در حال پرش است و پایش روی زمین است با پای خود او را بزند و او را به عنوان خر جدید شکار کند و ان خر قبلی بشود خربون فعلی و خربون قبلی بشود خر سواری دیگر و دیگر هیچ...)

دایره بازی(که شباهت فراوانی با خرو خربون داشت.اما در این بازی با کشیدن دایره هایی به اندازه ی نیم متر و طی مراحل قانونی قبل از بازی و انتخاب یک شخص برای سواری دادن که افراد حاضر در این دایره ها به صورت اجل معلّق بر سر مبارکش فرود می آمدند و از او سواری های مجانی می گرفتند و...)

سنگ مرمر یا تیله بازی(که در بین خودمان معروف به سنگمر بازی بوده است.این بازی در فصل مشخصی از سال آغاز می شده و به مدت 2ماهی جریان داشت.زمان آغاز آن درست مقارن بوده با امتحانات ترم اول.همه ساله در زمانی که ما باید سر و دستمان را در کتاب فرو می کردیم ، به مدد درس خوان بودنمان سر و دست خود را در اشیاء شیشه ای می کردیم...)

و بازی های فراوان دیگر که متأسفانه به علت نبودن حضور سبزشان در ذهن از گفتن آنها...

زمان این بازی ها به غیر از مورد آخر در بیشتر مواقع در زمانی بوده که یکی از 6مسجد رمنت به نام مسجد ولی عصر که در محله ما می باشد به علت ولادت یا شهادت ائمه و علی الخصوص ماه مبارک رمضان برنامه بوده و بعد ازنماز و صرف چای و شیرینی و...به بیرون از مسجد می رفتیم و شروع به بازی همراه با سرو صدا و داد و هوار می کردیم که در بیشتر مواقع با برخورد شدید پیر مسجد روبه رو می شدیم.با گفتن الفاظی چون :جنازه،...وچه،...،...،...،ما را از اطراف مسجد پراکنده می کرد و بازی ما را برهم می زد.البته،ما هم به علت سر و صدای خود آرامش داخل مسجد را بر هم می زدیم و...

 

منبع:کلّه خودم