...آقای عزیز من!این نصیحت بشنو،و فرزند خود را چنان تربیت کن که در جوانی تخم حسد و غرور و خود پسندی در مغز او نروید.یعنی سعادت و نیکبختی صوری مردم را بر او ممثّل مدار(مثل و نمونه شده)،تجملات دربار پادشاهی و نفایس بساط خسروانی و اقسام عیش و نشاط و خواسته های نفسانی را بر او جلوه مده،و او را به مجالس ارباب دولت و عزّت و یسار(توانگری)چندان مبر که این ظاهر فریبنده و...در نظر او رسوخ کند.نخست شناسایی انسان و اهل کمال را به او الزام کن،نه دینار و مال را.چرا که هر انسانی در بدایت وجود و مبادی ورود نه پادشاه بوده نه وزیر،نه امیر و نه مشیر(رای زن)،بلکه همه ناتوان و عریان به این عالم آمده اند،چنان که به ناتوانی و ناچاری هم از این دنیا می روند.پس باید اول به طفل،انسان را بشناسانی،بعد دنیا را،که آن اصل است و این طفیل(جون من ببینید تورو خدا ببینید چقدر این خر با شعوره،داره تاکید می کنه به علم انسان شناسی (مردم شناسی)به افتخارش:زنده باد خر آقا میرزا).

...طفل خود را از غرور به زیر دستان و بد بختان بازدار.به او بفهمان که روزی ممکن است او نیز دچار بد بختی شود.از سعادت به نکبت یک قدم بیش فاصله نیست.به او تعلیم کن که به حسب(شرف خانوادگی)و نسب و سلامتی و مکنت مغرور نشود.به پست و بلند روزگار ملتفتش کن.قصّه کسانی را که از اوج سعادت به حضیض نکبت آمدند بر او بخوان...

به اطفال خود بیاموز که اگر در اقران خود یک تجمل و پیشرفت موقّته می بینند روی دیگر کار را نیز به نظر بیارد.زیرا که حال بعضی اشخاص به یابوی بارکش مشابه است که شب در طویله گرمی جای دارد و علوفه کافی به آخور او ریخته شده،اما روز آن شب بارهای گران حمل نموده و عرّاده های سنگین کشیده و از صاحبش شلاقها خورده،و صبح دیگر نیز همین صدمات را منتظر است.یا گوسفندی که در حوالی قصّابخانه مشغول چراست،بیچاره دم دیگر به تیغ قصّاب مذبوح(ذبح شده)و به خاک و خون می غلطد...


منبع:کتاب خرنامه(محمد حسن خان اعتمادالسلطنه به کوشش علی دهباشی)